دلنوشته یک معلم ساده
شاید پولدار نباشم
شاید فقط یه معلم ساده باشم
اما معتقدم اگه زخمی وجود داشته باشه باید برای درمانش کمک کنم
اگر کسی دردمنده باید علاجش کنم
باید بگردم تا پیداشون کنم
تا اینکه لااقل پیش خودم سر بلند باشم
و افتخار کنم به اینکه من یک معلمم.
پاکبازان عرضه عشق
پاکبازان عرصه عشق (جلد 1) علیرضا نمکی عراقی، سیدمحمد حسینی، عکاس عبدالله باقری / نیروی هوایی / 1372
شمارش معکوس نابودی کامل دریاچه اورمیه از امروز شروع شد.
این ایمیل رو امروز یه دوست قدیمیم برام فرستاد.به نظرم منطقی رسید که همه دوستان در جریان باشند.
بعد از فرستاده شدن ایمیل زیر تعداد رأیها به شکلی تغییر کرده که سهم "persianGulf" به 72 درصد نزدیک شده و به این معنی است که گوگل به زودی مجبور خواهد شد اسم "Arabian Gulf" را انتخاب کند.اگر هر نفر شما آن را به ده نفر جدید بفرستید ، و این کار ۳ دفعه تکرار بشود ، تعداد رأیها از یک میلیون میگذرد. لطف کنید به خاطر خودمان و نسلهای آینده کوتاهی نکنیم. با سپاس.
بچه های مدرسه باهنر-1389-1390

بچه های مدرسه باهنر
بچه هایی که با جسم های کوچکشون روحیات و شخصیت بزرگی داشتند. من که از یه سریشون درس زندگی می گرفتم.
یکی بود که ترس براش مفهوم نداشت و نداره.پسری مودب، درس خوان، با جثه ای کوچک اما روحی بزرگ، تو یه سالی که باهاشون زندگی می کردم نشنیدم یکی بدشو بگه یا اون بد یکی دیگه رو. نشنیدم تو این یه سال تنبیه شده باشه، به گوشمم نخورد که تو این مدت چیزیشو گم کرده باشه. پسری بود کوچک که اونقدر سختی کشیده بود خیلی آب دیده تر از یه دانشجوی 20 ساله شده بود.
یکی دیگه اول که اومده بود خیلی تو درساش ضعیف بود. یادمه روز اول که دیدمش پیش خودم فک کردم این یکی تا آخر سال اینجا دووم نمی آره.اما اونقدر درس خوند و خوند که آخر سال تحصیلی شده بود همپای بقیه هم کلاسیاش. به دلیل سعی و تلاشی که داشت همه دوستش داشتند. سخت کوش، سر به زیر ، بسیار مودب و کسی که اراده ای داشت که آرزو داشتم اراده ای به محکمی اراده اون داشته باشم.
یکی بود که داداش دوست و همدوره ای خودم تو همین مدرسه بود. من یکی به عنوان یه معلم ریاضی بزرگ ترین خواستم اینه که هر سال فقط دو تا دانش آموز با این استعداد ریاضی داشته باشم. به جرات می تونم بگم تو یه سری مطالب که کمکشون می کردم نشد که یه حرفو دو بار بهش بگم تا درک کنه.
بین همه اینها یکی هست که انگیزه کارم تو این مدرسه بود. یکی که دوستاش زیاد دوستش نداشتن و در موردش زیاد شنیده بودم.بار اول که دیدمش احساس کردم به خاطر یه بی انضباتی اینقدر بهش نسبت بد بودن رو دادیم که بد شده. تو یه فرصت مناسب نشستم و به عنوان یه برادر بزرگتر فقط یه قول بهش دادم که اگه سرافکندم نکنه، مثل کوه پشتش وایستم. همکارم هم قبلا گویا همچین قولی بهش داده بود. تا جایی که از دستمون بر می اومد حمایتش کردیم و در عوض کلی مسئولیت سنگین که از عهده هر کسی انجامش ساخته نبود رو بر عهدش گذاشتیم. باورم نمی شد که همه کارایی که رو دوشش بود رو بدون ایراد و اشکال انجام می ده بدون اینکه شکایتی داشته باشه. خلاصه کنم نه ماه تمام دورادور حواسم بهش بود.وضعیت انضباطی و درسیش رو هر هفته چک می کردم. بعد یه مدت جو اعتمادی بینمون بوجود اومد که بزرگترین موفقیت خودم تو این یه سال رو ایجاد همین جو اعتماد بین خودم و بچه ها می دونم. تو مدت نه ماه سال تحصیلی بی انضباطی مهمی ازش سر نزد، درساش هم رفته رفته بهتر می شد. خلاصه کنم در نهایت خداییش سر افکندمون نکرد که هیچ بلکه باعث سربلندیمونم شد .امروز افتخار می کنم که معلم همچین دانش آموزی بودم و قلبا آرزو دارم تو دبیرستان نمونه هم موفقتر از اینجا باشه و تو زندگیش همیشه سربلند باشه.چون لیاقتشو داره.
تو این یه سال همه خستگی هایی که بابت کار و درسو انجام همزمان پروژه کارشناسی ارشد و یه سری کارای تحقیقاتی داشتم رو تو مدرسه با دیدن بچه ها فراموش می کردم. با دیدن خنده هاشون سر شام و انرژی سرشارشون انرژی می گرفتم. از اینکه این حس تو خیلی از بچه ها بوجود اومده بود که نه به عنوان یه معلم بلکه به عنوان یه برادر بزرگتر می تونن باهام مشورت کنند خیلی به خودم افتخار می کردم.
البته به اقتضای کارم گاهی هم تنبیهشون می کردم اما شکر خدا این جو اعتماد و دوستی ببینمون تا آخر سال ادامه داشت.روز آخری هم برا همشون آرزوی موفقیت کرده و باهاشون خداحافظی کردم. امروز یه سریشون اومده بودند مدارکشونو بگیرند.شکر خدا به غیر از یک یا دو نفرشون همگی از دبیرستان نمونه دولتی قبول شدند.
از همینجا برای همه این عزیزان آرزوی سلامت و سربلندی هر چه بیشتر دارم.
داستان مداد:
برگرفته از:http://www.mstory.mihanblog.com/post/246
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد،
خیلی ها از کوله بار سنگین خویش ناله میکردند،
و من شاید؛ کمر شکسته ترین بودم.
اینم یه عکس خیلی باحال که دیشب از گل حیاط خونمون گرفتمش

اگه می خواین اندازه واقعی تصویر رو با کیفیت بیشتر داشته باشید و به عنوان پس زمینه کامپیوترتون همیشه از دیدنش لذا برده و ما رو هم فراموش نکنید می تونید فایل اصلیش رو از اینجا دانلود کنید.
ولی با خفت و خواری پی شبنم نمی گردم
قدردانی:
جواد احمدي هستم