

بسم الله الرحمن الرحیم
اینجانب جواد احمدی در تابستان 1365 در خانواده ای فرهنگی متولد شدم.پدر و مادرم دبیر بودند و به دلیل خدمت والدینم در مناطق محروم 8 سال از عمر من در این مناطق گذشت. در همان مناطق من تحصیلاتم را آغار نمودم و تا پایه سوم ابتدایی در مناطق محروم تحصیل نمودم.از همان ابتدا دانش آموزی منظم و نسبتا درس خوان بودم.بعد از این مدت به دلیل انتقال محل کار والدینم به شهرستان اهر ،در همان شهر ادامه تحصیل دادم.مقطع ابتدایی را در مدرسه شهید دکتر چمران ،راهنمایی را در مدرسه راهنمایی نمونه دولتی شهید باهنر و دبیرستان و پیش دانشگاهی را در دبیرستان نمونه دولتی دانش سپری نمودم.در سال 1383 با یاری خدا و با زحمات استاد عزیزم جناب آقای علیرضا اسلامزاده در جشنواره جوان خوارزمی رتبه دوم کشوری را با طرح«روش نوین جمع آوری لکه های نفتی از سطح دریا» به همراه دوستانم آقایان مهندس حضوری و مهندی نقاشی کسب نمودم.

به دلیل علاقه ای که به دبیری داشتم درسال 1383 در رشته دبیری ریاضی در تربیت معلم علامه امینی تبریز ادامه تحصیل دادم و در همان سال تحقیقات خود را در زمینه«افزایش علاقمندی دانشجومعلمان مراکز تربیت معلم به مطالعه و تحقیق» با همکاری استاد عزیزم جناب آای اکبریان شروع کردم و در سال 1384 با این پژوهش رتبه اول کشوری مقالات پژوهشی دانشجویان تربیت معلم کشور را کسب نمودم ودر همان سال رتبه اول استانی الگوهای برتر تدریس کسب کردم.همان سال به عنوان دانشجوی نمونه تربیت معلم علامه امینی تبریز انتخاب شدم.
در سال 1385 از دانشگاه صنعتی سهند تبریز در رشته مهندسی شیمی-پتروشیمی پذیرش گرفتم.به مدت 5 ماه در منطقه محروم ساری سولی خدمت کرده و از بهمن ماه همان سال مشغول به تحصیل شدم و هم اکنون دانشجوی ترم ۷ هستم.
1-افراد خجالتی
2-افرادی که قدرت نه گفتن ندارند
3-افرادی که دوست دارند همه چیز را امتحان کنند
4-افرادی که بی سوادند
5-افرادی که در ادارات بدون خوندن بخش نامه ها اگر بگویند در این بخشنامه چنین نوشته باور کنند.(این دسته افراد معمولا خیلی پاستوریزه و هموژنیزه هستند و انتظار دارند همه حقشان را بدهند و این باور را ندارند که حق را باید گرفت )
جهت استفاده دوستان عزیز نرم افزار محاسبات TLMTD , سایر پارامتر ها در مبدل ها در وبلاگ قرار گرفت.
برای دانلود به لینک زیر رفته و در صفحه ای که باز می شود روی کلیک کرده و در صفحه بعد روی لینکی که ارائه می شود جهت دانلود کلیک کنید.(فایل از نوع SWF مي باشد )
در صورت عدم موفقیت می توانید از لینک زیر برای دانلود این فایل استفاده نمائید.
(فایل از نوع SWF مي باشد و براي استفاده از اين فايل ها بايد نرم افزار هاي Internet Explorer یا KM player یا GOM player و یا سایر نرم افزار های پخش فلش را داشته باشيد )
بدون شرح:
UniverCity![]()
![]()

برای دانلود به لینک زیر رفته و در صفحه ای که باز می شود روی کلیک کرده و در صفحه بعد روی لینکی که ارائه می شود جهت دانلود کلیک کنید.(فایل از نوع EXE مي باشد )
در صورت عدم موفقیت می توانید از لینک زیر برای دانلود این فایل استفاده نمائید.
(فایل از نوعRAR مي باشد و براي استفاده از اين فايل ها بايد نرم افزار هاي Win RAR را داشته باشيد )
جهت استفاده دوستان عزیز نرم افزار جدول بخار در وبلاگ قرار گرفت.
برای دانلود به لینک زیر رفته و در صفحه ای که باز می شود روی کلیک کرده و در صفحه بعد روی لینکی که ارائه می شود جهت دانلود کلیک کنید.
(فایل از نوعRAR مي باشد و براي استفاده از اين فايل ها بايد نرم افزار هاي Win RAR را داشته باشيد این نرم افزار با ویستا سازگاری ندارد)
جهت اجرای این نرم افزار در ویستا بلافاصله بعد از روشن نمودن کامپیوتر کلید F8 را تند تند فشار دهید تا پنجره سیاه رنگی باز شود در این هنگام شما گزینه Safe mode را انتخاب نمائید.
بعد از مدتی ویندوز با گرافیکی بسیار پائین تر بالا می آید و اکنون شما می توانید این نرم افزار را در این محیط اجرا نمائید.
برای اجرای این نرم افزار در آینده هم حتما باید وارد این محیط شوید.
هرگز زود قضاوت نکن
به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس میکرد فریاد زد: پدر نگاه کن درختها حرکت میکنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.
کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را میشنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار میکرد، متعجب شده بودند.
ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت میکنند.
زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه میکردند.
باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید.
او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران میبارد، آب روی من چکید.
زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمیکنید؟
مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر میگردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی میتواند ببیند.
onlyzaeri@yahoo. com
آموخته ام ...... وقتي كه عاشق هستيد عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود.
آموخته ام ...... تنها كسي كه مرا در زندگي شاد مي كند كسي است كه به من مي گويد : تومرا . شاد كردي .
آموخته ام ...... داشتن كودكي كه در آغوش شما به خواب رفته زيباترين حسي است كه در دنيا وجود دارد .
آموخته ام ...... كه هرگز نبايد به هديه اي از طرف كودكي ( نه ) گفت .
آموخته ام ...... كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمك كردنش نيستم دعا كنم .
آموخته ام ...... كه مهم نيست كه زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد ، همه ما احتياج به دوستي داريم كه لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم .
آموخته ام ...... كه زندگي مثل يك دستمال لوله اي است هر چه به انتهايش نزديكتر مي شويم سريعتر حركت مي كند .
آموخته ام ...... كه پول شخصيت نمي خرد .
آموخته ام ...... كه تنها اتفاقات كوچك روزانه است كه زندگي را تماشايي مي كند
آموخته ام ...... كه چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد .
آموخته ام ...... كه اين عشق است كه زخمها را شفا مي دهد نه زمان .
آموخته ام ...... كه وقتي با كسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي از سوي ما را دارد .
آموخته ام ...... كه هيچ كس در نظر ما كامل نيست تا زماني كه عاشق بشويم.
آموخته ام ...... كه زندگي دشوار است اما من از او سخت ترم .
آموخته ام ...... كه فرصتها هيچگاه از بين نمي روند ، بلكه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد كرد.
آموخته ام ...... كه لبخند ارزانترين راهي است كه مي شود با آن نگاه را وسعت داد.
آموخته ام ...... كه نمي توانم احساسم را انتخاب كنم اما مي توانم نحوه بر خورد با آنرا انتخاب كنم.
آموخته ام ...... كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند ، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد كه در حال بالا رفتن از كوه هستيد .
آموخته ام ...... بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است : وقتي كه از شما خواسته مي شود ، و زماني كه درس زندگي دادن فرا مي رسد .
آموخته ام ...... كه گاهي تمام چيزهايي كه يك نفر مي خواهد فقط دستي است براي گرفتن دست اوست و قلبي است براي فهميدن وي .
برگرفته از: دوست من سلام
بدینوسیله از زحمات ارزنده سرپرست محترم آزمايشگاه کنترل کيفيت معدن مس سونگون جناب آقاي مهندس احمدي و پرسنل محترم آزمايشگاه کنترل کیفی :
آقايان: بلادي،شامي زاده،اورنگي،رضوي نژاد ، لطفي و مهدیزاده
خانم ها: نشاطيان ،فخرايي،مصلحت اهر ،احمدی
و آقايان مهندس صادقي مديريت محترم بخش سنگ شکن و مهندس آشتي مديريت محترم کارخانه تغليظ که اینجانب را در دوره کارآموزي با راهنمايي هايشان ياري فرمودند تقدر و تشکر می نمایم و برای تمامی این عزیزان آرزوی کامیابی هر چه بیشتر دارم.
از راست به چپ:
مهندس جواد احمدی-محمدامین خضرنژاد-سیف الله بزرگ یامچی-یعقوب آذری-مهندس ابراهیم افسر-مهندس معصوم خورشا-مهندس جمال حلوایی-مهندس سید مهدی چاوشی نسب- مهندس عادل رمضانپور-استاد ارجمند آقای مهندس حق ره-مهندس صمد بهشتی-مهندس سید ناصر حسینی- سید حسن ذاکری-تقی شاهسونی
با سلام خدمت دوستان عزیز
یادش بخیر. سال 83 تربیت معلم علامه امینی تبریز درس می خوندیم.درسته اونجا خیلی بهمون سخت گذشت.به دلایلی گاهی به هم بدبین می شدیم.اما در کل همدیگه رو دوست داشتیم.اونجا با کسایی آشنا شدیم که آشنایی باهاشون برامون افتخار بود.
اولین عزیزی که افتخار می کنم در تربیت معلم با ایشون آشنا شدم جناب آقای مهندس رضا حق ره بودند.ایشون انسانی با معلومات و جدا شریف و سخت کوش و دقیق بودند. یادم نمی آد کل دو سالی که با ایشون کلاس داشتیم یک بار دیر سر کلاس آمده باشند یا کلاسشون به دلیل غیبت ایشون تعطیل شده باشه.می دونم اگه ایشون الان این متن رو بخونن خیلی ازم دلگیر می شوند که چرا این متن رو به زبون مادریمون ترکی ننوشتم اما چون عده ای از همکلاسی های آن زمان ترکی بلد نبودند مجبورم فارسی بنویسم. استاد حق ره کلام خاصی داشتند و طوری با کلام فرد خاطی رو تنبیه می کردند که تا عمر داشت دیگه اون کار رو اشتباه انجام نمی داد. ایشان آخرین کلاسمان را با این جمله به پایان بردندکه من عمر دارم فراموش نمی کنم:
"عمروز ده الیزدن گلن دوز ایشدئین،ایشلریزی دوز وقتینده گورون-وقتینده گلین وقتینده گئدین کی هامینین یانیندا دیلیز اوزون اولسون- باشیزا وراماسینلار"
"در طول عمرتان وظایفتان را به نحو احسن و در زمان معین شده انجام دهید که هیچ کس نتواند هیچ ایرادی به شما و کارتان وارد آورد."
باور کنید هنوز هم صبح اول وقت که سر کارم می روم این جمله استاد عزیزم را به یاد می آورم و در تمام مدت انجام کار سعی می کنم طوری آن را انجام دهم تا همواره از کاری که انجام داده ام دفاع کنم.
الان من معلمم و مهندسی می خونم.باور کنید سعی داشتم و سعی دارم اطلاعاتمو همیشه مثل ایشون آپدیت نگه داشته و مثل ایشون کلاسم رو اداره کنم.چون قلبا افکار و سلیقه ایشون رو قبول داشتم و دارم.
هر کجای دنیا باشم و در هر زمان دست این استاد عزیز را می بوسم و برای ایشان آرزوی سلامتی و طول عمر دارم.
منیم عزیز معلمیم عمروم وار باش اوجیام و فخر ائلیرم که سیزین الیزین آلتیندا ایکی ایل درس اوگنمیشم.سیزین سوزلریزی گولاغیمنان بیر سیرقا کیمی آسدئیپ همشه اولارا عمل ائلمیشم و ائلیجیم.چالیشیرام سیزین کیمی شاگردلریمی قویمیام مونان چوخ آنا دیلیمیزدن و فولکلوروموزدان اوزاخ توشسونلر.
سیز عزیز اوستادیمین هاردا اولساز الیزدن اوپوپ سیز عزیز معلمیمه جان سالیغی و آرتیخلاخ باش اوجالیخ الله دان ایسدیرم.
جواد احمدی
از راست به چپ:
مهندس سید ناصر حسینی-مهندس صمد بهشتی-سید حسن ذاکری-مهندس جواد احمدی-مهندس معصوم خورشا-بهمن کاظمی - حسین لطفی
ایستاده از راست به چپ:
مهندس سید ناصر حسینی-مهندس معصوم خورشا-مهندس حامد مهدیخانی-مهندس صمد بهشتی-مهندس جمال حلوایی-مهندس ابراهیم افسر-مهندس بهنام کیانی-سید حسن ذاکری-سیف الله بزرگ یامچی-حسین لطفی-محمدامین فقه مینه-عزیز عبدی-یعقوب آذری
نشسته از راست به چپ:
محمدامین خضرنژاد-مهندس سید مهدی چاوشی-مهندس بابک شیری-حامد کلانتری-مصطفی عظیمی -محمد لطیفی-****(اسم ایشان در خاطرم نیست)-مهندس عادل رمضانپور-مهندس علیرضا فتحی
برای مشاهده آلبوم عکس ها اینجا کلیک نمائید
با یاری خداوند متعال اولین سری از عکس های دانشجومعلمان مرکز تربیت معلم علامه امینی تبریز جهت یادآوری خاطرات این دوران در وبلاگ قرار گرفت.
الان هر کدام از عزیزان در نقطه ای این مرز و بوم در حال خدمت هستند.
متاسفانه اسم عده ای از دوستان را فراموش کرده ام لطفا اگر اطلاعی از ایشان دارید در اختیار اینجانب قرار دهید.
امید است مورد توجه شما دوست عزیز قرار گرفته باشد:
از راست به چپ:
مهندس عادل رمضانپور-مهندس سید مهدی چاوشی نسب- مهندس حامد مهدیخانی-مهندس بهمن کاظمی-مهندس بهنام کیانی - حامد کلانتری-مهندس ابراهیم افسر -مهندس جمال حلوایی
برای مشاهده آلبوم عکس ها اینجا کلیک نمائید
این روزها به سختی مشغول مطالعه و نوشتن گزارش کارآموزیم هستم.به این دلیل تنها سرگرمیم شده ماهیگیری.
هر روز بعد از ظهر ساعت ۶ با همکاران می ریم سد ستارخان برای ماهیگیری
دوست عزیزی نوشته بودند لباست برای ماهیگیری مناسب نیست که کاملا فرمایش ایشون رو قبول دارم انشاالله سعی می کنم لباس مناسب این کار رو تهیه کنم.
جاتون خالی امروزم با یاری خدا صیاد بی صید نشدم تا در خونه ...
حالا فلسفه ... بماند.
جدا از شوخی دوستان تبریزی هر موقع وقت آزاد داشتید حتما این دور و وا بیایین تا شما هم از این موهبت الهی برخوردار شوید.خرج زیادی نداره کل وسایل مورد نیازتون یه چوبه معمولیه با یه نخ ۱۰ متری و سه تا قلاب و چند تا ملخ یا کرم خاکیه(البته با این تجهیزات و طعمه ها نمی شه ماهی صوف گرفت باید منتظر باشید تا یه ماهی سفید و یا قزل آلا به تورتون بخوره که ممکنه تو یک هفته هم نتونین یکی بگیرین)
باور کنید هیچ چیزی مثل ماهیگیری و نشستن در کنار آب بخصوص موقع غروب به انسان آرامش نمی بخشه.حداقل در مورد من یکی که اینطوریه.


جاتون خالی امروز بازم رفته بودیم ماهیگیری.مثل همیشه بازم خدا رو شکر بر خلاف عده ای از دوستان دست خالی بر نگشتم خونه تا ...
حالا ... بماند که اگه دست خالی برگردم چه اتفاقی برام می افته.
سه تا از بهترین عکس هایی رو که دارم می ذارم تو وب.
شما رو نمی دونم ولی عاشق عکس اولی و دومی هستم
امید دارم این تصاویر مورد توجه شما بیننده عزیز قرار بگیرد.



دو چیز را هرگز فراموش نکن:
1-خدا را
2-مرگ را
دو چیز را همیشه فراموش کن:
1-خوبی که به دیگران روا می داری
2-بدی را که دیگران به تو روا می دارند
چهار چیز در چهار جا نگه دار:
1-در محیطی که حضور یافتی ،زبانت را
2-در خانه ای که وارد شدی ، چشمت را
3-بر سفره ای که نشستی، شکمت را
4- در هنگام نماز،دلت را
با تشکر
از طرف:عده ای از دانشجویان مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی سهند
با تشکر
از طرف:عده ای از دانشجویان مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی سهند
گزارش مربوطه به آزمایشگاه شيمي تجزيه را از لینک زیر دانلود نمائید.
پس از کلیک بر روی لینک مورد نظر در صفحه ای که باز می شود روی کلیک کرده و در صفحه بعد روی لینکی که ارائه می شود جهت دانلود کلیک کنید.
http://www.boxca.com/2a58lxlebm5p/shimi_tajzea.rar.html
کلید واژه ها:
گراوی متری.docو PH متري و آلکالیمتری .docx و ولهارد.docx و تیتراسیون تشکیل رسوب به روش فاجانز .DOC و espectro photometry.docx و تعیین سود و کربنات سدیم و كمپلكسومتري.doc و Shimi Tajzeye 1و (Ghorbani).ppt كمپلكسومتري.doc و volhard.docx
در صورت عدم موفقیت جهت دریافت فایل مربوط حداکثر تا 5 روز بعد آدرس ایمیل و نام گزارش مربوطه را بصورت نظر خصوصی برایمان ارسال فرمائید.
امیدوارم این بخش مورد توجه شما بازدید کننده محترم قرار گرفته باشد.
با تشکر
زماني که براي آموزش دوره خلباني به آمريکا سفر مي کرد به مادرش وکالت داد تا حقوق ماهيانه اش را براي رفع مشکلات نيازمندان هزينه کند.
از اولين خلباناني بود که ساعاتی پس از شروع جنگ تحميلي و بمباران فرودگاه مهرآباد در کنار 140 فروند هواپيماي جنگنده نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران در آسمان بغداد ظاهر شد در حالي که فرماندهي 8 فروند از آن جنگنده ها را خودش به عهده داشت.
از طرف نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران به عنوان نماينده ويژه در دادگاه بين المللي لاهه حضور يافت تا در برابر دولتمردان غربي و عربي از حقوق کشور عزيزش دفاع کند و در اين امر خطير با ابتکار عملي که در آن جا بروز داد حقانيت ايران را در جنگ ثابت کرد.با وجود اينکه مدت ماموريت او در دادگاه لاهه 2 ماه بود، به همه وعده ها و وسوسه هاي سران کشورهاي آمريکا و انگليس پشت پا زد. ادامه امور را به کاردار ايران در سوئيس سپرد و پس از 15 روز به کشورش بازگشت. طبق اظهارات خودش نمي توانست شب ها و روزها را در سوئيس با آرامش طي کند که جنگنده هاي دشمن آرامش را از هموطنانش گرفته اند.
علاوه بر انجام مانورها و عمليات هاي جنگي غيرقابل تصور با هواپيماي جنگنده اف 4 در شليک موشک ماوريک آموزش تخصصي ديده بود و مهارت فوق العاد ه اي داشت. براي همين، ميان ژنرال ها و افسران نيروي دريايي دشمن به حسين ماوريک شهرت پيدا کرده بود.
به خاطر همين تخصص، مدتي را در هوانيروز جهت آ موزش خلبانان بالگرد جنگنده کبري براي شليک و کاربرد موشک ماوريک سپري کرد.
تاسيسات نفتي، يگان هاي دريايي، اسکله هاي البکر و الاميه، پل الاماره و پالايشگاه کرکوک بارها توسط او مورد حمله و تخريب قرار گرفت.
در طول حضورش در دوران جنگ تحميلي بيش از 70 پرواز برون مرزي برفراز خاک دشمن داشت. اين رقم تا زمان شهادتش بالاترين آمار پروازهاي عملياتي در نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران بود.
وی به همراه شهيد دوران، دورکن اصلي و محوري نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران در عمليات مرواريد (آذرماه 59) محسوب مي شود که منجر به انهدام و نابودي نيروي دريايي ارتش عراق طي ماه هاي آغازين جنگ شد.
انهدام 23 ناو پيشرفته اوزا مربوط به نيروي دريايي عراق (با قيمتي بالغ بر 240 ميليون دلار) در پروازهاي عملياتي شهيد خلعتبري در خليج فارس به همراه ساير تيزپروازان نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران کمردشمن را در جنگ هاي دريايي شکسته بود.
وقتي شهيد خلعتبري به همراه شهيد دوران و برخي ديگر از خلبانان تيزپرواز نيروي هوايي ارتش ايران در پروازهاي عملياتي و متهورانه خود همراه با انهدام ناوهاي اوزا، ناوهاي مين جمع کن، نيروبر و اژدرافکن دشمن را نابود کردند، نيروي دريايي ارتش عراق در همان ماه هاي نخست آغاز جنگ کاملابرچيده شد. در حقيقت خاطر فرماندهان عالي رتبه ايراني را از اين حيث آسوده نمودند.
خلعتبري در انهدام ناوهاي نيروي دريايي عراق به ويژه ناوهاي اوزا آن قدر شجاعت و مهارت از خود نشان داده بود که به شکارچي ناوهاي اوزا مشهور شده بود.
برابر اظهارات متخصصان پرواز، وي در استفاده از هواپيماي اف 4، انجام مانورها و عمليات هاي جنگي، انهدام هدف و شليک موشک ماوريک همتا نداشت.
آن قدر در مهار هواپيما و شيرجه هاي پروازي مهارت داشت که در هر شيرجه اي مي توانست چند هدف را همزمان منهدم کند.
در يکي از ماموريت هاي حساس پروازي با انهدام يک ساختمان نظامي، 48 افسر عالي رتبه و دو ژنرال عراقي را به درک واصل کرده بود.
در مجله هاي جنگي آمريکا بارها از شهيد خلعتبري به عنوان يک نابغه جنگي و خلبان توانمند درهدايت هواپيماي اف 4، در پروازها و مانورهاي حساس نظامي و عملياتي نام برده شد.
همچنين نام او به عنوان يکي از شاگردان موفق وممتاز دانشگاه شپارد و تگزاس در فراگيري علوم خلباني اف 4 طي دوران آموزشش در مصاحبه ها و گفتگوهاي اساتيد اين دانشگاه برده شد.
در سال 2006 يکي از مجلات جنگي آمريکا ويژه نامه اي در مورد مهارت هاي پروازي و ابتکار عمل ها و خلاقيت هاي خلبان شهيد خلعتبري منتشر کرد.
پزشکان او را به خاطر پروازهاي متعدد و پي در پي و فشارهايي که روي جسم او وارد شده بود از ادامه پرواز منع کرده بودند اما خلعتبري کسي نبود که جسمش را بر خاک و مردم کشورش ترجيح دهد و از اين رو توصيه پزشکان و فرماندهان جنگي اش را براي توقف پروازهاي جنگي و غير از آن را نپذيرفت.
حسين خلعتبري در سال 1328 در روستاي بصل کوه رامسر ديده به جهان گشود و در نخستين روز فروردين ماه سال 1364 در نبردي نابرابر با سه فروند هواپيماي دشمن در آسمان کردستان مورد اصابت موشک يکي از هواپيماهاي عراقي قرار مي گيرد و به معراج ابدي مي شتابد.

عمليات حمله به H3 يكي از اين شگفت انگيز ترين و غرور افرين ترين رخدادهاي جنگ تحميلي است كه به نام دلاور مردان هميشه سر افراز نيروي هوايي جمهوري ايران و فانتومهاي هميشه حاظر به رزمشان در قلب تاريخ به ثبت رسيده . و اين سندي دال بر استقامت . پايداري و اقتدار اين سرزمين است و درسي براي تمامي دشمناني كه چشم طمع به اين خاك دارند .
تقديم به روح پاك شهداي نيروي هوايي جمهوري اسلامي ايران .
عمليات اچ 3 يکي از بزرگترين عملياتهاي هوايي دنياست که به نام فانتومها ثبت شده است. فانتومهاي ايراني طي يک عمليات پيچيده و تحسين برانگيز در 4 آوريل 1981 (فروردين 1360) پايگاه هوايي الوليد در مجموعه اچ 3 واقع در غرب عراق، در نزديکي مرز اين کشور با اردن را بکلي نابود کردند.
در مجموع بيش از 48 هواپيماي عراقي که بيشتر آنها بمب افکنهاي روسي (ميگ 23، سوخو 20، تييو 16، تييو 22) بودند در اين عمليات از بين رفتند. حمله به اچ 3 از لحاظ فني يکي از پيچيده ترين عملياتهاي هوايي جهان بشمار مي رود و از نظر دستاوردهاي نظامي نيز با توجه به نابودي کامل 48 هواپيماي دشمن در رده بزرگترين و موفقترين عملياتهاي نظامي جهان قرار مي گيرد. اين عمليات در 1981 يعني زماني که نيروي هوايي ايران از برتري بي چون و چرايي بر نيروي هوايي عراق برخوردار بود به انجام رسيد.
مي دانيم که در اول مهرماه 1359، يکروز پس از آغاز جنگ و حمله ي هواپيماهاي عراقي به فرودگاه مهرآباد نيز يکي از بزرگترين عملياتهاي هوايي جهان با شرکت بيش از يکصد و چهل هواپيماي جنگي بر فراز عراق انجام شد. اين عمليات از نظر تعداد هواپيماهاي شرکت کننده در آن يکي از منحصر بفرد ترين نبردهاي هوايي جهان پس از جنگ جهاني دوم بشمار مي رود. در اين حمله بسياري از تاسيسات زيربنايي عراق، پايگاهها و دپوهاي ارتش عراق در مرز اين کشور با ايران نابود شد. در سال 1981 منابع اطلاعاتي ايران دريافتند که نيروي هوايي عراق تعدادي از بمب افکنهاي خود را براي دور ماندن از حملات هواپيماهاي ايراني و جلوگيري از نابودي آنها بر روي باند فرودگاه به پايگاهي در دورترين نقطه ي غرب اين کشور منتقل ساخته است؛ به يکي از پايگاههاي سه گانه ي اچ 3 با نام الوليد. هيچ کارشناس نظامي تا آنوقت تصور نمي کرد که اين پايگاه ها که در غربي ترين نقطه ي خاک عراق و در نزديکي مرز اين کشور با اردن واقع شده است روزي هدف حمله ي جنگنده هاي ايراني قرار گيرد. هواپيماهاي ايراني براي بمباران اين پايگاه ميبايست از مرزهاي شرقي عراق وارد شده و پس از گذشتن از آسمان بغداد و بسياري از شهرهاي ديگر که تاسيسات پدافندي موثري داشتند به اچ 3 مي رسيدند و پس از انجام عمليات دوباره از همين مسير باز مي گشتند. در تمام طول مسير جداي از موشکهاي زمين به هوا و توپهاي ضد هوايي، هواپيماهاي رهگير عراقي نيز وجود داشتند که در صورت حمله، با توجه به برتري تعداد آنها نسبت به هواپيماهاي مهاجم ايراني بدون شک ادامه ي عمليات را براي هواپيماهاي ايراني غيرممکن ميساختند. عبور جنگندههاي ايراني از عرض کشور عراق و رسيدن به دورترين نقطه ي خاک اين کشور مسئله اي نبود که از چشم رادارهاي عراقي پنهان بماند. با توجه به اين مسائل احتمال يک حمله ي غافلگيرانه از طرف ايران منتفي و غيرممکن انگاشته ميشد. اما در آنسوي جريان، افسران نيروي هوايي ايران باور ديگري داشتند. خلبانان ايراني مصمم بودند تا اين عمليات را به هر طريق ممکن به انجام رسانند. بدين ترتيب پايگاه هوايي نوژه ي همدان آبستن يکي از رويدادهاي بزرگ تاريخ شد. در اين پايگاه افسران نيروي هوايي اقدام به طراحي يکي از شگفت انگيزترين و جسورانه ترين حملات هوايي تاريخ كردند.
تنها نمونه هاي ديگر براي عمليات اچ 3 ، عملياتهايي بود که نيروي هوايي رژيم اسرائيل در جنگهاي 1967 و 1973 موفق به انجام آن شده بود. در ژوئن 1967 طي جنگهاي شش روزه، اسرائيلي ها بخش اعظم نيروي هوايي مصر را روي زمين از ميان برداشتند. در اکتبر 1973 نيز، طي جنگهاي بيست روزه (که اعراب آنرا جنگ رمضان و اسرائيلي ها آنرا جنگ يوم کيپور نام نهادند) نيروي هوايي صهيونيستي موفق شد بسياري از هواپيماهاي مصري را بر روي باند فرودگاه از ميان بردارد. در همين سال چهار فانتوم رژيم اسرائيلي ساختمان ستاد مشترک ارتش سوريه را در قلب دمشق با خاک يکسان کردند (که البته فقط دو تاي آنها سالم به پايگاههايشان بازگشتند).
حال ايرانيها مي رفتند تا عملياتي را به انجام رسانند که در صورت موفقيت به يک اسطوره در تاريخ جنگهاي هوايي بدل مي شد. در طراحي عمليات به گونه اي عمل شد که در وحله ي اول به يک داستان علمي، تخيلي بيشتر شباهت داشت تا يک عمليات هوايي در شرايط جنگ واقعي. قرار بود 8 فانتوم، از فرودگاهي در شمال غرب کشور به پرواز درآيند. اين هواپيماها بايد از کوهستانهاي مرزي عراق و ترکيه و در ارتفاعي پايين پرواز ميکردند و پس از طي مسافتي طولاني بر روي خط مرزي عراق و ترکيه (که احتمالا در مواقعي نيز مستلزم تجاوز به حريم هوايي ترکيه بوده است) خود را به اچ 3 برسانند. فانتومها پس از فروريختن بمبهايشان بر سر هواپيماهاي عراقي ميبايست از همان مسير قبلي به پايگاههاي خود بازميگشتند. عمليات بايد کاملا غافلگيرانه انجام ميشد و فانتومها تا لحظه اي که بر فراز اچ 3 ظاهر مي شدند نبايد هيچ نشانه اي از يک حمله هوايي را آشکار ميکردند. در راه بازگشت مسلما عراقيها که ديگر از حمله آگاه شده بودند هواپيماهاي خود را بدنبال فانتومها مي فرستادند و هواپيماهاي ايراني در اينجا نيز بايد در صورت درگيري خود را حفظ ميکردند. در تمام طول مسير هواپيماها ميبايست در ارتفاع پايين (20 تا 30 متري) پرواز مي کردند تا از ديد رادارهاي دشمن پنهان بمانند. در حالت عادي، پرواز در ارتفاع پايين به قدرت و مهارت بسياري نيازمند است اما پرواز در ارتفاع پايين بر فراز منطقهاي کوهستاني تقريبا به کاري غيرممکن ميماند که تنها از عهده خلباناني بر ميآيد که داراي مهارت و قدرت عکس العمل بالايي باشند. (تصور غير ممکن بودن چنين کاري چندان دشوار نيست. در حالت رانندگي با يک اتومبيل با سرعتي معدل 200 کيلومتر بر ساعت بسياري از مواقع راننده پس از مشاهده ي مانعي در مقابل خود به سختي مي تواند از خود عکس العمل نشان دهد. زماني که چشم انسان موفق به ديدن مانعي در برابر خود مي شود و مغز دستور عکس العمل اعضاي بدن را از قبيل؛ گرفتن کلاچ، فشار بر روي ترمز يا ... را صادر مي کند اتومبيل با سرعت 200 کيلومتري خود عملا به مانع رسيده است و برخورد اجتناب ناپذير جلوه مي کند. حال وضعيتي را تصور کنيد که خلبان ناگهان با ديدن قله اي در مقابل خود سعي در بالا کشيدن هواپيما ميکند. طي چند ثانيه خلبان بايد هواپيما را از فراز مانع عبور دهد در حالي که با 5/2 برابر سرعت صوت به سمت آن در حرکت است. اين توضيح مي تواند دشواري پرواز بر فراز کوهستان در ارتفاع پايين را نشان دهد).
عمليات اگر فقط همين مشکلات را هم داشت به اندازه ي کافي غيرممکن به نظر مي رسيد اما مسئله ي ديگري وجود داشت که مهمترين چالش پيش روي عمليات بود. هيچ هواپيمايي به علت محدوديت سوخت نمي توانست چنين مسير طولاني را رفته و بازگردد. پس در حين عمليات و بر فراز آسمان عراق که نفوذ با جنگنده ها هم در آن به اندازه ي کافي دشوار بود مي بايست يک بويينگ براي رساندن سوخت به فانتومها با آنان همراه ميشد. آيا يک بويينگ ميتوانست خود را از ديد رادارها مخفي کند؟ سرعت بويينگ بسيار کمتر از سرعت هواپيماهاي جنگنده است بنابراين فانتومها نمي توانستند همراه اين هواپيماهاي غول پيکر حرکت کنند و در تمام طول مسير از آن در برابر جنگنده هاي عراقي محافظت کنند، حال اگر بويينگ در هر مرحله از عمليات توسط عراقيها هدف قرار ميگرفت تکليف فانتومها چه بود؟ اصولا آيا يک بويينگ 707 شانسي براي گذشتن از مرز عراق و رسيدن به نقطه اي که بايد سوختگيري در آن انجام مي شد را داشت و يا در همان مراحل آغاز عمليات هدف هواپيماهاي رهگير عراقي قرار ميگرفت؟ طبق برنامه ريزي عمليات، پس از اولين نوبت سوختگيري هواپيماي مادر بايد صبر ميکرد تا فانتومها عملياتشان را بر فراز اچ 3 انجام دهند و در راه بازگشت (که اين بار ديگر عراقي هوشيار شده بودند) دوباره عمليات سوختگيري هوايي را انجام مي داد. در هر مرحله اي از عمليات امکان داشت واقعه ي ناخوشايندي براي هواپيماي سوخت رسان که ذاتا بي دفاع بود رخ دهد و مي دانيم که سرنوشت فانتومها با سرنوشت بويينگ کاملا گره خورده بود. عليرغم تمامي اين مشکلات و برغم اينکه چنين عمليات جسورانه اي تا بحال توسط هيچ کشوري در جهان انجام نشده بود افسران ايراني به اجراي آن مصمم بودند. در نهايت پس از بررسيها و برنامه ريزيهاي دقيق، روز سرنوشت ساز فرا رسيد. فانتومها روز قبل، از پايگاه نوژه به پايگاه تبریز پرواز کرده بودند. روز عمليات هر هشت هواپيما در دو گروه چهار تيمي از باند فرودگاه برخاستند و از شمال شرق و از فراز کوههاي آرارات وارد منطقه ي مشترک مرزي عراق و ترکيه شدند و در ارتفاع پايين بر فراز کوهستانهاي اين منطقه بسمت غرب عراق حرکت کردند. در جايي بسيار دورتر در فرودگاه لارناکا در قبرس يک هواپيماي بويينگ 707 متعلق به هواپيمايي ملي ايران (هما) ساعتي قبل وارد فرودگاه لارناکا شده بود و طبق برنامه ريزي قبلي آماده ميشد تا بدون مسافر به تهران باز گردد.
قبل از آنکه هواپيما باند فرودگاه را ترک کند دو مامور اطلاعاتي ايران که همراه مسافرين اين پرواز همان روز وارد قبرس شده بودند به داخل کابين خلبان رفتند و با خلبان هواپيما به گفتگو نشستند. خلبان نمي توانست چيزي را که ميشنود باور کند. انجام چنين کاري ديوانگي محض بود، شانس موفقيت چيزي در حد صفر جلوه مي کرد و کاملا غيرممکن بنظر ميرسيد. طراحان عمليات با خود چه فکري کرده بودند؟ اين نقشه به فيلمنامه ي فيلمهاي هاليوودي شباهت داشت و فقط با جادوي سينما و بر روي پردهي نقرهاي امکان تحقق داشت. حتي خيالبافترين فيلمنامه نويسان هاليوودي نيز تاکنون جرات طراحي چنين عملياتي را به خود نداده بود. او حتي بياد نداشت که در فيلمهاي سينمايي هم چنين چيزي ديده باشد. از نظر او انجام اينکار مطلقا غيرممکن بود. جداي از اين مساله او يک خلبان غيرنظامي بود و هيچگاه تصور نميکرد که روزي در يک عمليات نظامي نقشي داشته باشد. اما اکنون، در کمال ناباوري خود را در بطن يکي از شگفت انگيزترين نبردهاي هوايي جهان مييافت که همه چيز آن به عملکرد او بستگي داشت. دقايقي بعد بويينگ 707 هواپيمايي ملي ايران، پس از اطلاع مسير خود به برج مراقبت فرودگاه لارناکا از زمين برخاست و ظاهرا به سمت تهران و در واقع بسمت يکي از سرنوشت سازترين جنگهاي هوايي دنيا شتافت. برنامه ريزي عمليات به طرز دقيقي صورت گرفته بود و در ساعتي مشخص هواپيماي بويينگ ميبايد بر فراز کوهستان هاي مرزي ترکيه و عراق با فانتومها ملاقات ميکرد. هواپيماي سوخت رسان در تماس با فرودگاههاي قبرس و آنکارا وانمود کرد که مسيرش را گم کرده و در حال مسيريابي مجدد است. در ساعت مقرر تانکر سوخت رسان با فانتومها در همان نقطه ي پيش بيني شده روبرو شد. فانتومها توانسته بودند با سکوت راديويي و پرواز در ارتفاع پايين خود را از ديد رادارهاي عراقي پنهان دارند. ظاهرا چندين بار هواپيماها در رادارهاي عراقي و ترکيه اي ظاهر مي شوند اما عراقي ها تصور مي کنند هواپيماها متعلق به نيروي هوايي ترکيه است که مشغول گشتزني در طول مرزهايشان هستند.
اين اشتباهي بود که کنترلهاي زميني ترکيه نيز مرتکب شدند. هر هشت هواپيما که سوختشان پس از طي مسيري طولاني در حال اتمام بود به طور منظم عمليات سوختگيري هوايي را انجام دادند و با شتاب به سوي هدفي رهسپار شدند که بي صبرانه انتظارشان را ميکشيد. هواپيماي بويينگ نيز با احتياط کامل مشغول گشتزني در طول مسير شد تا در بازگشت، دوباره عمليات سوخت رساني به فانتومها را انجام دهد. در آنسو فانتومها در ارتفاعي پايين و در حالتي که خلبانان آن مي توانستند کوچکترين حرکتي را بر روي زمين با چشم غيرمسلح ببينند به سمت اچ 3 در حرکت بودند. ساعتي بعد هر هشت هواپيما ناگهان بر فراز پايگاه ظاهر شدند. پرسنل پايگاه که با توجه به دور بودنشان از مرزهاي شرقي هيچگاه تصور نميکردند هدف هيچ نوع حملهاي قرار گيرند در ابتدا به تصور اينکه هواپيماها خودي هستند شروع به تکان دادن دستهايشان کردند. بر فراز پايگاه، فانتومها ارتفاعشان را افزايش دادند و پس از تقسيم شدن به دو گروه چهارتايي به سمت هدف شيرجه رفتند. لحظاتي بعد بمبهاي چهار فانتوم اول، بصورت يک رديف منظم بر روي هواپيماهايي که بر روي باند قرار داشتند فرود آمد و تمامي آنها را در همان لحظات اوليه ي عمليات نابود کرد. ديگر هيچ هواپيمايي نميتوانست از باند فرودگاه بلند شود. فانتومهاي گروه دوم نيز دو مجتمع راداري را در قلب پايگاه مورد حمله قرار دادند و سپس با خيال راحت به درهم کوبيدن آشيانه هاي هواپيما و توپهاي ضدهوايي پرداختند. در چند دقيقه پرسنل پايگاه در جهنمي از آتش که از همه جا شعله ميکشيد بدام افتاده بودند. در برابر ديدگان ناباور آنها پايگاه اچ 3 با تمامي ابهت و نفوذ ناپذيرياش در زير آتش سنگين فانتومهاي ايراني به تلي از خاکستر بدل شده بود. فانتومها که تمامي دفاع ضد هوايي پايگاه را از بين برده بودند اينبار در ارتفاع پايين بر روي خرابه هاي آن به شکار سربازاني مشغول بودند که اغلبشان حتي يونيفورمهايشان را بر تن نکرده بودند و بي هدف به اينسو و آنسو مي دويدند. توپهاي فانتومها با سيلي از رگبار گلوله به سمت هر هدف جنبنده اي شليک ميکردند و باند فرودگاه مملو از اجساد سربازاني بود که بر روي بازمانده ها و خرابه ها افتاده بودند. فانتومها که ديگر چيزي براي نابود کردن باقي نگذاشته بودند به سرعت صحنه ي عمليات را ترک کردند
پشت سر آنها تلي از خاکستر بجا مانده بود که تا چند دقيقه ي پيش پايگاه هوايي الوليد نام داشت. جايي که قرار بود مکاني امن براي هواپيماهاي عراقي باشد. بر روي باند فرودگاه و در آشيانه هايي که آتش از آنها زبانه ميکشيد تکه پاره هايي از آهن و فولاد به چشم ميخورد که زماني بر صحنه ي آسمان ايران با نخوت و غرور به پرواز در ميآمدند و بمب هايشان را فرو ميريختند. تمامي آن پرنده هاي پر غرور که ديرزماني باعث افتخار ارتش عراق بودند اکنون درمانده و متلاشي شده در ميان شعله هاي آتش به دور شدن فانتوم هايي نظاره ميکردند که بسوي پايگاههايشان باز ميگشتند. در بازگشت، فانتومها باز به همان شيوه ي پيشين خود را از ديد رادارهاي عراقي پنهان کرده و در نقطه ي موعود پس از سوختگيري دوباره، پرواز خود را به سمت ايران ادامه دادند. هواپيماي سوخت رسان که ماموريتش به اتمام رسيده بود با خروج از نوار مرزي عراق و ترکيه از طريق آسمان ترکيه به تهران بازگشت. قبل از عبور فانتومها از مرز عراق دفاع ضد هوايي اين کشور که متوجه هواپيماهاي ايراني شده بود به سمت آنها آتش گشود و يکي از هواپيماها مورد اصابت قرار گرفت به گونه اي که ديگر نمي توانست تا رسيدن به پايگاه به پرواز خود ادامه دهد، پس بعنوان حسن ختام نمايش و براي تکميل کردن کلکسيون کارهاي عجيب و غريب اين عمليات، در وسط جاده اي اتوموبيل رو در آذربايجان غربي به زمين نشست. بقيه ي هواپيماها بدون هيچ آسيبي عمليات را به پايان بردند. در طول عمليات طي چند نوبت هواپيماهايي ايراني براي منحرف کردن توجه عراقيها از فانتومهايي که بسمت اچ 3 در حال پرواز بودند چندين عمليات ايذايي را بر روي خاک دشمن انجام دادند. هنگام بازگشت نيز همين کار تکرار شد و هواپيماهاي ايراني با حملات ايذايي شکاريهاي دشمن را بدنبال خود ميکشيدند و سپس به سمت ايران مي گريختند. در ابتدا عراقيها که کاملا غافلگير شده بودند تصور کردند که حمله از جانب اسرائيليها صورت گرفته است. با توجه به نزديکي اسرائيل به اردن و اينکه در سال 1967 نيز اسرائيلي ها فرودگاه هاي اين کشور را بمباران کرده بودند احتمال اينکه حمله از جانب اسرائيلي ها صورت گرفته باشد بسيار محتملتر بنظر مي رسيد تا اينکه هواپيماهاي ايراني توانسته باشند چنين مسير طولاني را طي کنند و عليرغم وجود پدافند هوايي عراق در دو نوبت بر فراز آسمان اين کشور سوختگيري هوايي را انجام داده باشند.
اما پس از مدتي عراقيها دريافتند که هدف يکي از جسورانه ترين عملياتهاي هوايي تاريخ جهان قرار گرفتهاند. حمله به اچ 3 در نوع خود بينظير بود. پيش از اين همانگونه که اشاره شد اسرائيلي ها در جنگهاي 1967 و 1973 توانسته بودند عملياتهاي شگفت انگيزي انجام دهند اما نکته اي که نبايد از نظر دور داشت اين است که بعد مسافتي آن عملياتها بسيار کوتاهتر از عمليات اچ 3 بود بگونه اي که اسرائيلي ها هيچگاه مجبور به سوختگيري هوايي در قلب خاک دشمن نبودند. در مورد حما يتهاي اطلاعاتي و تکنولوژيکي امريکا از اسرائيل نيز در جنگهاي 67 و 73 فقط همين نکته بس که در 1973 امريکاي ها در تمام بيست روزي که جنگ ادامه داشت با برقراري يک پل هوايي از پرتغال به اسرائيل سيلي از تجهيزات جنگي و لوازم يدکي هواپيماها را بسوي اسرائيل سرازير کردند بطوري که در همين هنگام زماني که شش فانتوم اسرائيلي توسط موشکهاي سام روسي در آسمان سوريه سرنگون شدند امريکاييها بيدرنگ اين هواپيماها را جايگزين کردند تا برتري هوايي ارتش اسرائيل بر اعراب همچنان حفظ شود. اما لازم به گفتن نيست که ايران در طول جنگ همواره از پشتيباني اطلاعاتي و تکنولوژيکي غرب محروم بود و آمريکاييها حتي لوازم يدکي هواپيماهاي ساخت خودشان را نيز به ايران تحويل نميدادند. اغراق نيست اگر اين عمليات را که در زمان خود بهت و حيرت بسياري از کارشناسان نظامي غرب را موجب شده بود يکي از شگفت انگيزترين و قاطع ترين نبردهاي هوايي جهان بدانيم.

منبع : www.iran-airforce.blogfa.com
با سلام
گزارش مربوطه به آزمایشگاه مكانيك سيالات را از لینک زیر دانلود نمائید.
پس از کلیک بر روی لینک مورد نظر در صفحه ای که باز می شود روی کلیک کرده و در صفحه بعد روی لینکی که ارائه می شود جهت دانلود کلیک کنید.
http://www.boxca.com/pn2lm7dbernc/Fluid_mechanic_lab.rar.html
کلید واژه ها:
پمپ گريز از مرکز و پمپ محوری ,پرش هيدرو ليکي (Hydraulic Jump),نیروهای هیدرواستاتیکی روی سطوح قائم,نيروی جت آب و مرکز فشار بر سطوح قائم و اندازه گيري آهنگ حجمي جريان در کانالهاي روباز واندازه گیری ویسکوزیته ی سیالات به روش ((هیگن- پوازی و اندازه گیری ویسکوزیته سینماتیکی به روش صنعتی.docو اندازه گیری ویسکوزیته سیال بروش استوکس(جریان خارجی).doc و اندازه گيری ضريب ويسکوزيته گليسيرين در دماهای مختلف.docxو اندازه گيری ضريب ويسکوزيته مايعات مختلف در دمای معمولی.docx واندازهگيري ويسكوزيته سينماتيكي دو مايع مختلف به روش saybolt.doc و اثر موئينگي.docx و افت انرژی در لوله ها.doc و افت فشار در لولهها.docx وافت فشار در شبكه لوله كشي.docx و فشار سنج بوردون.doc و تخلیه آب از روزنه 1.docx و Force of water jet.docx و half-venturi.pdf و hidraulic-bench.pdf ودبي سنجي سيالات.docx وسر ریز ها.DOC وضربه قوچ.doc و Orifis & ventory.pdf و pressure center.doc و reynolds.docx
در صورت عدم موفقیت جهت دریافت فایل مربوط حداکثر تا 5 روز بعد آدرس ایمیل و نام گزارش مربوطه را بصورت نظر خصوصی برایمان ارسال فرمائید.
امیدوارم این بخش مورد توجه شما بازدید کننده محترم قرار گرفته باشد.
با تشکر
حماسه دوران
تهیه و تنظیم : شورای نویسندگان کرمان

شهید دوران به همراه شهید خلبان عباس بابائی
مقدمه:
هر ثانیه این سرزمین ، رشادتها دیده است ، هر روز این سرزمین به شهادتها گذشته است، هر جای این سرزمین جوانانی را در آغوش گرفته است که شربت شهادت را برای سرافرازی میهن خوش سر کشیدند و آزاد پر کشیدند. ایران سرزمین حماسه هاست، سرزمینی که از دیر باز بیشه شیران دلیری بوده است که به راه وطن غرش دشمن سوز سر دادند و نگذاشتند که حتی یک وجب از خاک ایران به دست دشمنان افتد. ایران همان خوزستان 36 میلیون نفری است، ایران همان دشت چالدران است و رستم کلاه چرمینه، ایران خرمشهر است و جهان آرا، ایران مهد رشادت است برای سرافرازی خاک و ملت .
نیروی هوایی ایران نیز از زمان تاسیس تا به امروز ، در برگ برگ، تاریخ پر فراز و نشیب خود رشادتهای بسیاری نموده و مردانی را به خود دیده که بی باکیشان و مهارتشان در پرواز شُهره خاص و عام بوده . تیز پروازانی همانند، سپهبد خلبان شهید نادر جهانبانی، شهید خلبان بابائیان ، شهید خلبان حسین خرازی (کسی که بعد از شهادتش در عراق جشن عمومی برگزار شد) و بسیاری دیگر که حماسه ها آفریدند و آنچنان بال های پرنده های آهنین خود بر پهنه این سرزمین گستردند که اجازه ندادن که حتی یک وجب از خاک ایران به دست دشمن افتد .
در ایجا ما از مردی سخن خواهیم گفت که خواب را بر خود صدام نیز حرام کرده بود و عراقی ها برای سر او جایزه تعیین کرده بودن، شخصی که هیچ باکی از پرواز بر فراز آسمان دشمن نداشت و همیشه می گفت :
"اگرخلبان ترس نداشته باشد وکمی هم شانس یاراوباشد، عراقی ها نمی توانند اورابزنند واگرهم بزنند، این هواپیما تا نود درصد قابل پروازبه یک نقطه ی safe درخاک خودی است وفرصتی برای ترک هواپیما وجود دارد". اونمی ترسید، ازهیچ چیز. واین رابقیه هم می دانستند برای همین بود که همه جا حرف ازاو بود وبرای همین بود که برعکس عادت دیرینه ی ما، ازاو قبل ازشهادتش نیمچه تجلیلی کردند وحتی خیابانی را درزادگاهش، به نامش نامگذاری کردند. برای همین بود که همیشه اولین داوطلب پروازها بود و ازبس پریده بود دیسک کمرگرفته بود. آری دیسک کمر ، کسی فکرش رانمی کرد صندلی خلبان هم - مثل صندلی راننده های بیابان - بتواند مردی را گرفتار دیسک کمر کند، آن قدرکه مرد نتواند به راحتی سرپایش بایستد، خودش هم نمی توانست چنین حالتی راتصورکند ، اما جنگ خیلی چیزها را ثابت کرد. ثابت کرد که می شود آن قدر داوطلبانه درپروازهای بی داوطلب شرکت کرد که قامتت صاف ایستادن رافراموش کند.
عباس دوران که بود؟
|
محل تولد : شیراز / استان فارس |
تاریخ تولد : 1329 |
|
محل شهادت: بغداد |
تاریخ شهادت : 30/4/1361 |
|
مزار شهید : شیراز |
طول مدت حیات: 40 سال |

خلبان شهید عباس دوران ، دلاور تیز پرواز نیروی هوایی ایران
سال 1329 بود، که عباس پا به عرصه هستي نهاد. مادر با شوق فراوان به تربيت او همت گماشت و عباس در شهر زيباي شيراز دوران شيرين کودکي را پشت سر نهاد. سال 1351 بعد از اتمام تحصيلات به دانشگاه خلباني نيروي هوايي ارتش رفت، با اتمام دوره مقدماتي جهت ادامه تحصيل به امريکا اعزام شد و با اخذ نشان و گواهينامه خلباني به ايران بازگشت.تا از خاک پاک کشور خود محافظت نمايد.با آغاز جنگ تحميلي خدمت خود را در پست افسر خلبان شکاري و معاونت عمليات فرماندهي پايگاه سوم شکاري نفتي شهيد نوژه ادامه داد و در طول سالهاي دفاع مقدس بيش از يک صد سورتي پرواز جنگ انجام داد.
دوران در تاريخ 7/9/1359 اسکله «الاميه» و «البکر» را غرق کرد و در عمليات فتحالمبين حماسه آفريد.

شهیدان عباس دوران و یاسینی، قبل از انجام ماموریت خود به تاریخ 7 آذر ماه 1359
کنفرانس سران کشورهای غیر متعهد در بغداد و رجز خوانی صدام:
در سال 1361 عراق با وجود مخالف ایران میزبانی کنفرانس سران کشورهای غیر متعهد را به عهده گرفت، یکی از شرایط واگذاری میزبانی اجلاس غیر متعهدها ، امن بودن محل برگزاری اجلاس بود . ایران با طرح این مسئله که عراق در حال جنگ است و شهر بغداد نا امن می باشد مخالفت شدید خود را با برگذاری اجلاس در عراق اعلام کرده بود، اما بعثی ها با تبلیغات وسیعی که انجام داده بودند توانسته بودند کشورهای عضو غیر متعهد ها را راضی کنند که اجلاس در بغداد برگذار شود، عراقی ها از دوره قبل این اجلاس که در هند برگزار شده بود ، تبلیغات خود را شروع کرده بودند و با پخش کتابچه ها و اعلامیه های ضد ایرانی در بین نمایندگان اعضای غیر متعهدها در کنفرانس هند ، تمامی افکار اعضا را بر ضد ایران شورانده بودند (هر چند که کشورهای بسیاری که امروزه ادعای دوستی با ایران را دارند در آن زمان دشمن درجه یک محسوب می شدند).
عراقی ها با بیان این موضوع که حتی یک پرنده هم جرات پرواز بر فراز آسمان بغداد را ندارد ، این شهر را امن توصیف کرده بودند و از چندی قبل از تشکیل کنفرانس در بغداد ، با کشیدن خبرنگاران شبکه های بین المللی به بغداد دست به تبلیغات وسیعی زده بودند.
ایران نیز سعی داشت با نا امن کردن آسمان بغداد برگذاری اجلاس را در این شهر غیر ممکن سازد تا عراقی ها نتوانند به اهداف شوم خود در این کنفرانس برسند. که با وجود دلاوری همچون عباس دوران به هدف خود رسید.
عباس دوران و درهم کوبیدن بغداد :
هواپیمای فانتوم نیروی هوای ایران در حال شیرجه
در تاريخ 30/4/1361 عاشقانه براي انجام مأموريت حاضر شد هدف موردنظر او بغداد بود . به همين علت صاعقهوار از سد دفاع هوايي پايتخت عراق گذشت و شهر را بمباران نمود . اما اصابت موشک عراقي باعث شد، هواپيما آتش بگيرد، دوران شجاعانه به طرف پالايشگاه الدوره پرواز نمود .تمام بمبها را بر روي پالايشگاه فرو ريخت، قسمت عقب هواپيما در آتش ميسوخت . باز هم به کابین عقبش نگاه کرد. شاید برای باردوم یاسوم، شاید. تمام لحظه هایش را ورق زد. می توانست مثل پروازSM 21 مهر59 یا پروازCAS 24 مهر 59 - یا خیلی پروازهای دیگر- هواپیمایش را دودستی نگه دارد، با نیروی خودی هماهنگ کند وآهسته آهسته تا نزدیک ترین نقطه ی خودی برساندش. هنوزهم یادش بود چقدربرای خریدن این هواپیماها هزینه شده است وچقدربرای راه انداختن آن ها بدون یانکی ها. هنوزهم مثل هرروزوهرشب، قدرخودش را می دانست وقدرکمکش را وقدرعشق مثال زدنیش، همسرش، مهنازش را.
ای کاش مطمئن بودکه همین قدرکافیست. ای کاش دلش رضایت می داد برگردد یا لااقل eject کند. ومنتظربماند تا شاید اجلاس بغداد منحل شود.اما خوب می دانست که نباید دل به بازی سرنوشت بسپارد.کاظميان با چتر نجات به بيرون پريد اما دوران به سمت هتل سران ممالک غيرمتعهد پرواز کرد. حالا نوبت او بود تا مردانگیش را، شجاعتش را، وگذشتش را برای همیشه برتاریخ ایران ثبت کند. او در آخرين لحظات با يک عمليات استشهادي هواپيمایش را که دیگر نه موشکی برایش مانده بود ونه گلوله ای به ساختمان هتل بغداد کوبيد. تا مطمئن باشد اجلاس غیر متعهدها منحل خواهد شد که شد.
سردار دلاور 40 ساله ايران در روز سيام تير ماه سال 1361 در راه عشق به وطن که تمام وجود او را در بر گرفته بود، راه شهادت را در پیش گرفت و برگ زرینی از تاریخ این ملک اهورایی را رقم زد.
بعد از اين واقعه فضاي شهر بغداد در هالهاي از دود فرو رفت، و تبليغات صدام در مورد امنيت بغداد نقش بر آب شد .بدينترتيب اجلاس سران غيرمتعهدها به علت فقدان امنيت در بغداد برگزار نگرديد.
بعد از بيست سال تنها قطعهاي از استخوان پا به همراه تکهاي از پوتين عباس دروان به ميهن بازگشت و روز دهم مردادماه سال 1381 خانواده آن را در شيراز به خاک سپردند.
ماجرای شهادت شهید عباس دوران، مرد آسمانها از زبان خلبان کابین عقب تیمسار خلبان منصور کاظمیان:
زماني كه عراقي ها براي برگزاري كنفرانس سران كشورهاي غيرمتعهد در بغداد از شوق، بال در آورده بودند، يك جنگنده ايراني در سحرگاه سي ام تير ماه 1361 بالهاي آهنين خود را بر فراز حريم هوايي بغداد مي گشايد و پالايشگاه «الدوره» در ضلع جنوبي بغداد را نشانه مي رود. تمام بمبها روي هدف خالي مي شود؛ اما هواپيما مورد اصابت موشكهاي ضدهوايي قرار مي گيرد و از تعادل خارج مي شود. خلبان مصمم است از اين پرواز باز نگردد تا بتواند حقوق ملت مظلوم ايران را از حلقوم زورگويان بعثي بيرون كشد لذا به هدفش مي رسد. اوكسي نيست جز شهيد سرلشكر خلبان «عباس دوران» كه پيكر پاكش بعد از سالها دوري از وطن به همراه 569 تن ديگر از لاله هاي خونين دفاع مقدس، بر دوش ملت بزرگ ايران تشيع شده است.
زماني كه جنگ در سال 59 آغاز شد من در پايگاه بندرعباس بودم و بنا به درخواست خودم به پايگاههاي همدان، دزفول و بوشهر مامور شدم. زماني كه رفتم پايگاه بوشهر، در آنجا با شهيد بزرگوار «عباس دوران» آشنا شدم و در آنجا دو تا پرواز با هم انجام داديم كه هر دوي آنها موفقيت آميز بود. بعد در سال 1360 به همدان مامور شدم و اين همزمان بود با مامور شدن شهيددوران به همدان، كه از آنجا ديگر بيشتر وقتها با هم بوديم و پروازهاي زيادي انجام داديم به خصوص در عمليات فتح المبين كه پروازهاي ارتفاع بالا انجام مي داديم. حال اگر بخواهم از خصوصيات اخلاقي شهيد دوران بگويم يك مسئله را بايد متذكر شوم و آن اينكه ايشان آدم بسيار ساكتي بود اما بسيار با دل و جرات. بگونه اي كه هر نوع ماموريتي به او محول مي شد با آگاهي به اينكه درصد كشته شدن زياد است ولي قبول مي كرد و هميشه در اينگونه ماموريتهاي خطرناك پيشقدم مي شد. زمان عمليات رمضان بود كه صحبت از برگزاري كنفرانس غيرمتعهدها در بغداد شد و قرار بر اين بود رئيس كنفرانس صدام باشد. ايران اين موضوع را قبول نمي كرد و مي گفت: «به علت اينكه عراق در جنگ است، بغداد ناامن است.» ولي سخنگويان صدام در بغداد مي گفتند: «نه !بغداد محل خوبي براي برگزاري اين كنفرانس مي باشد و از نظر زميني و هوايي امنيت كامل دارد به طوريكه در آسمان بغداد يك پرنده هم جرات پر زدن ندارد. به همين منظور شب 29 تير 61 دستور ماموريت به پايگاه همدان ابلاغ شد. من همان شب «آماده شب» بودم و فردايش به اداره رفتم. حدود ساعت 11 بود كه شهيد دوران با من تماس گرفت و گفت: «بيا پست فرماندهي». من هم رفتم و بعد از 10 دقيقه شهيد دوران كه قرار بود با من پرواز كند به همراه «شهيد ياسيني» مسئول عمليات پايگاه و «شهيد خضرايي» فرمانده پايگاه و خلبانان اسفندياري، باقري، توانگريان و خسروشاهي، به اتفاق هم به پست فرماندهي آمدند و در مورد چگونگي انجام عمليات صحبتهايي كردند و نتيجه جلسه بر اين شد كه سه تا هواپيما تا لب مرز با هم پرواز كنند و وقتي به لب مرز رسيديم يكي از هواپيماها برگردد و دو تاي ديگر با ارتفاع كم وارد خاك عراق شوند. يعني يك حالت ايذايي ايجاد گردد و رادارهاي عراق نشان بدهند هواپيماها برگشتند. صحبتهاي اصلي كه تمام شد،، كابين هاي جلو و عقب صحبتهاي خصوصي را با هم انجام دادند. شهيد دوران به من تاكيد كرد كه: «شما بيشتر حواست به هواپيماهاي دشمن باشد كه به ما حمله نكنند و اگر زماني هواپيما دچار نقص شد و نتوانستيم به پروازمان ادامه دهيم، شما به تنهايي اجكت كن و من به ماموريتم ادامه مي دهم.
اين صحبتها كه تمام شد رفتيم منزل براي استراحت. 30 تير 1361 مصادف بود با 30 ماه رمضان و آن شب مشخص نبود كه فردا روزه است يا عيد روزه با اين حال آن شب بلند شديم و سحري خورديم. قرار بر اين بود كه ماموريت ما ساعت 5 و 30 دقيقه آغاز شود آن هم بدون تماس گرفتن با برج مراقبت و رادار، چرا كه هدف اين بود تا سكوت راديويي رعايت شود و از طرف عراقي ها شنود نگردد. ساعت 5 صبح بود كه جيپي آمد در منزل و من رفتم. همه خلبانان داخل جيپ بودند. رفتيم گردان و از آنجا به اتاق چتر و كلاه. چتر و كلاه را برداشتيم و به سمت هواپيما حركت كرديم. در اين هنگام احساس مي كردم ديگر بر نمي گردم و اسير مي شوم ولي صددرصد مطمئن نبودم. همينطور كه مي رفتم گفتم: «خدايا! اگر واقعاً قراره برنگردم زماني كه رفتيم پاي هواپيما، هواپيما يك اشكال جزيي داشته باشه.» وقتي رسيديم مكانيكهاي هواپيما به ما خوش آمد گفتند. شهيد دوران اطراف هواپيما شروع كرد به گشت زدن و چك كردن بمبها و دستگاههاي بيروني هواپيما و من هم رفتم داخل كابينها تا دستگاههاي داخلي را چك كنم مشغول بررسي بوديم كه متوجه شدم سمت نما و حالت نماي هواپيما در حال گردش است، در صورتي كه اينجوري نبايد مي بود و بايد ثابت مي ايستاد. مكانيكها آمدند و گفتند: «فعلاً نمي توانيم درست كنيم. شما مي توانيد پرواز نكنيد.» اما عباس مي گفت: «اين سمت نما وحالت نما در هواي صاف و بدون ابر اصلن كاربرد ندارد و ما در اين هوا نياز به اين وسيله نداريم و مي رويم سر باند و به عنوان شماره 3 آماده پرواز مي شويم. در اصل ما شماره 1 بوديم و شماره 3 هواپيمايي بود كه كه قرار شد برگردد . لذا ابتدا شماره 2 بلند شد و شماره 3 دچار نقص فني بود و نتوانست بلند شود لذا ما بعد از شماره 2 بلند شديم. معمولن ما در ايران به خاطر اينكه مصرف سوخت كم باشد، با ارتفاع بالا و سرعت كم مي رفتيم يعني با ارتفاع 15000 پا و سرعت 350 مايل به سمت بغداد حركت كرديم. وقتي به مرز رسيديم به خاطر اينكه رادارهاي عراق ما را نگيرند ارتفاعمان را به 10 تا 15 متري زمين رسانديم و سرعتمان را به خاطر اينكه از برد موشكهاي سام-7 (استرلا) در امان باشيم به 450 مايل افزايش داديم. وقتي از مرز رد شديم در يك آن ديدم كه موشك سام به طرف هواپيماي شماره 2 پرتاب كردند. به آنها گفتم: «موشك براتون پرتاب كردند، مواظب باشيد.» ولي خب خوشبختانه موشك به سرعت هواپيما نرسيد و در 300 متري هواپيما منفجر شد. بعد از مدتي از دستگاههاي داخل هواپيما متوجه شدم رادارهاي عراق ما را گرفتند، لذا موضوع را به شهيد دوران اطلاع دادم و گفتم: «رادارهاي عراق ما را گرفتند.» گفت: «مساله اي نيست.» هواپيماي شماره 2 هم اين موضوع را به ما اخطار كرد كه شهيد دوران به شوخي خطاب به آنها گفت: «مي فرمائيد كه من برم زير زمين پرواز كنم!» قرار ما بر اين بود كه از شرق بغداد به سمت جنوب شرق بغداد حركت كرده و سپس به سمت پالايشگاه «الدوره» كه به شهر بغداد چسبيده برويم و در آنجا بمبها را روي هدف تخليه كنيم تا پس از ماموريت مستقيم به سمت ايران بيائيم و مجبور نشويم گردشي داشته باشيم و مورد اصابت گلوله قرار گيريم. حدود 5 يا 10 مايلي بغداد بود كه متوجه شديم بايد از ديوار آتشي كه در اطراف شهر درست كرده اند عبور كنيم لذا وقتي ديوار آتش را رد كرديم شهيد دوران به من گفت: «موتور راستمون نشون ميده آتيش گرفته.» گفتم: «مسئله اي نيست فعلاً بريم جلو از شهر كه رد شديم يا موتور را خاموش مي كنيم يا يك كار مي كنيم تا از اين مسئله جلوگيري بشه.» به پالايشگاه كه رسيديم از دور و اطراف پالايشگاه با موشكهاي سام، شروع كردند به زدن ما. من هم با يك دستگاهي كه هواپيما محهز به آن است مشغول از كار انداختن رادارهاي آنها شدم تا لااقل موشك نزنند. به بالاي پالايشگاه كه رسيديم با موفقيت كامل بمبها را تخليه كرديم و در حال برگشت بوديم كه من يك لحظه برگشتم به پالايشگاه نگاه كنم ديدم هواپيما از دم تا پشت سر من آتش گرفت و دارد مي سوزد. سريع به شهيد دوران گفتم: «هواپيما آتيش گرفته، آماده باش بپريم.» و نگاه كردم ديدم دستگاههاي جلوي چشمم هم سياه شده و همان زمان بود كه من داشتم مي رفتم بيرون از هواپيما. همه اين اتفاقات در عرض يك ثانيه رخ داد. حالا روايت بر اين است كه احتمالاً آتش هواپيما به بمبهاي زير صندلي رسيد و صندلي من خودش عمل كرد و مرا از آن آتش نجات داد. من كه پريدم بيرون بيهوش بودم و وقتي بهوش آمدم تو وزارت دفاع عراق بودم و يكي داشت لبم را كه پاره شده بود بخيه مي كرد. در اين لحظه به خودم گفتم: «خدايا! من تو هواپيما بودم. اينجا كجاست؟» بعد از مدتي براي امنيت من لباس پروازم را درآوردند و دشداشه به تنم كردند و مرا به بيمارستان بردند. از آن جا هم دوباره به وزارت دفاع آوردنم. به آنها گفتم: «جناب دوران كو؟» گفتند: «از هواپيما نپريد و کشته شد.» من باور نكردم چون معلوم نبود كه آنها راست مي گويند يا دروغ، ولي خيلي دنبال اين مسئله بودم و مي خواستم برايم روشن شود كه چه اتفاقي افتاده است.
حدود 15 روز مرا در وزارت دفاع نگه داشتند آنجا خيلي شكنجه ام كردند. بعد از آن تحويلم دادند به سازمان امنيت شان آنجا هم 45 روز بودم تا اينكه سپردنم به دژباني شان تا مرا به اردوگاه اعزام كنند. در آنجا يك سربازي بود كه كمي انگليسي بلد بود. به من گفت: «تو همان خلباني نيستي كه هواپيمايت را زدند؟» گفتم: «بله! چقدر از اين موضوع خبر داري؟» گفت: «بعد از اينكه پالايشگاه بمباران شد، هواپيما در حالي كه آتش گرفته بود به طرف شهر مي آمد يك هو ديدم از داخل آن چتري بيرون پريد و بعداز مدتي كه هواپيما جلوتر رفت منفجر شد.» بعدها كه من از خلبانهاي ديگر سئوال كردم كه: «آيا امكان دارد هواپيما بر اثر آتش خودش در هوا منفجر شود؟» گفتند: «نه، مگر اينكه موشك به آن اصابت كند منفجر شود.» خلاصه مرا بردند اردوگاه. در اردوگاه از چگونگي حادثه پرس و جو كردم آنها گفتند: «بيست دقيقه قبل از اينكه شما به بغداد برسيد آژير خطر را زدند و زماني هم كه پالايشگاه را مورد هدف قرار داديد فردايش عكس سانحه را روزنامه هاي عراق چاپ كردند و بدين صورت بود كه تكه هاي هواپيما نزديك يكي از ميدانهاي شهر به زمين خورد و از شهيد دوران پوتين و دستكشش مشخص بود.» آنجا بود كه برايم مسجل شد عباس دوران به شهادت رسيده است.
یادش گرامی باد.
برگرفته از:panskeper.blogfa.com/post-145.aspx
برگرفته از: زهیر(به قلم همکار محترم سرکار خانم نصیری)
جهت استفاده دوستان عزیز حل المسایل کتاب انتقال حرارت فرانک پی اینکروپرا در وبلاگ قرار گرفت .

برای دانلود به لینک زیر رفته و در صفحه ای که باز می شود روی کلیک کرده و در صفحه بعد روی لینکی که ارائه می شود جهت دانلود کلیک کنید.(فایل از نوعRAR مي باشد و براي استفاده از اين فايل ها بايد نرم افزار هاي Win RAR , ACROBAT READER را داشته باشيد )
بدینوسیله از زحمات همكار محترم و معلم عزيزم جناب آقای فتحي پور كه در روستاي كاسين ورزقان افتخارشاگردي ايشان را داشته ام نهایت تشکر خود را ابراز داشته و برای ایشان آرزوی
سلامت و کامیابی دارم.شايد آن زمان ايشان هم فكر نمي كردند كه روزي همكارشان شوم.در هر كجاي ايران عزيز كه باشند خالصانه از ايشان تقدير نموده و دست اين مرد بزرگوار را مي بوسم.
با تشکر
از طرف:مهندس جواد احمدي
درس اول :نعمتهايى كه خداوندبه شماارزاني داشته است رابرشمرید.اگر متوجه ارزش خودشديد وفهميديد خداوند چه نعمتهایي رابه شما ارزاني داشته است دوباره لبخند برلبهايتان خواهد نشست ،موسيقي نواخته ميشود ،آفتاب دوباره تاييده خواهدشدوسرانجام شما ميتوانيدباافتخار،قدرت ،شجاعت واعتمادبه سوى آن زندگي كه خداوند بزرگ براي شما مقرركرده است گام برداريد.
درس دوم: امروزوهرروزبيشترازمزدي كه دريافت كرده ايد،كار ارائه دهيد .نيمي از موفقيت وقتي به دست مي آيد كه راز آن رابدانيدواين راز عبارت است از ارائه دادن كار به ميزاني بيشتر از آنچه از شما خواسته شده است .ارزش خود را دركارتان آن قدربالاببريدكه به بخشى جدا نشدني ازكارتان تبديل شويد.تمرين كنيدهميشه يك كيلومترجلوتربدويدوازهمه پاداشهايى كه دريافت مي كنيدلذت ببريد.شما لايق آنهستيد!
درس سوم :هروقت اشتباهي انجام ميدهيديا به قولى زندگي باشماازسرناسازگاري در مي آيد،خود را خيلي به آن مشغول نكنيد.اشتباهات به مادرس زندگي ميدهد .
ظرفيت ما براي پذيرش نا كامي هاي متناوب جداي از رسيدن به هدف نيست . هيچكس برتمامي ناملايمات پيروز نمي شود وشكستهايى كه براى هر يك از ما اتفاق ميافتندتنها بخشي ازروندرشدوتكامل مااست . نا ملايمات را از خود دور سازيد ،چگونهمي توانيد محدوديت هاي خودرابدون وجودشكست بشناسيد ؟هرگز نااميد نشويد.نوبت پيروزي هم فراميرسد.
William D[1]. McCain - The Properties of Petroleum Fluids.pdf
در وبلاگ قرار گرفت.
برای دانلود به لینک زیر رفته و در صفحه ای که باز می شود روی کلیک کرده و در صفحه بعد روی لینکی که ارائه می شود جهت دانلود کلیک کنید.
بهترين معلمى که در تمام عمرم داشتهام...!
در روز اول سال تحصيلى، خانم «تامپسون» معلّم کلاس پنجم دبستان، وارد کلاس شد و پس از صحبتهاى اوليه، به دانشآموزان گفت که همهی آنان را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بينشان قائل نيست. البته چنين چيزى امکان نداشت. بهخصوص در مورد پسر کوچکى به نام «تدى استودارد» که خانم «تامپسون» چندان دلِ خوشى از او نداشت. «تدى» سال قبل نيز دانشآموز همين کلاس بود. او هميشه لباسهاى کثيف به تن داشت، با بچههاى ديگر نميجوشيد و به درسش هم نميرسيد و درواقع دانشآموز نامرتبى بود.
سرانجام، خانم معلم تصميم گرفت به پروندهی تحصيلى سالهاى قبل او نگاهى بيندازد تا شايد به علت درسنخواندنش پيببرد. او با دیدن پروندهی سالهای قبل متوجه شد که «تدی» در ابتدا دانشآموز بسیار باهوش و بااستعدادی بوده ولی در اثر مرگ مادرش، دچار مشکل روحی شده است. او از اينکه دير به مشکل «تدی» پیبرده بود، خود را سرزنش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلم بود و همهی دانشآموزان هدايايى در کاغذکادوهاى زيبا و نوارهاى رنگارنگ برای او آورده بودند، بهجز هديهی «تدى» که داخل يک کاغذ معمولى بستهبندى شده بود. داخل بستهی او، يک دستبند کهنه که چند نگينش افتاده بود و يک شيشهی عطر که سهچهارمش مصرف شده بود، قرارداشت. اين امر باعث خندهی بچهها شد اما خانم «تامپسون» فوراً خندهی آنان را قطع کرد و شروع به تعريف از زيبايى دستبند کرد. سپس آنرا همانجا بهدست کرد و مقدارى از آن عطر را نيز به خود زد. «تدى» آن روز بعد از پایان ساعت مدرسه، صبر کرد تا خانم «تامپسون» از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و گفت: «شما امروز بوى مادرم را ميداديد.»
خانم «تامپسون» از آن روز به بعد، آدم ديگرى شد و در کنار تدريسِ خواندن، نوشتن، رياضيات و علوم، به آموزش «زندگي» و «عشق به همنوع» به بچهها پرداخت و البته توجه ويژهاى نيز به «تدى» ميکرد. پس از مدتى، ذهن «تدى» دوباره زنده شد. هرقدر خانم «تامپسون» او را بيشتر تشويق ميکرد، او هم سريعتر پاسخ ميداد. بهسرعت، او يکى از باهوشترين بچههاى کلاس شد و خانم «تامپسون» با وجودى که به دروغ گفته بود همه را به يک اندازه دوست دارد اما حالا «تدى» دانشآموز محبوبش شده بود.
چند سال بعد، يادداشتی از «تدى» به خانم «تامپسون» رسيد. او نوشته بود که دبيرستان را با موفقیت تمام کرده و همچنین افزوده بود که شما بهترين معلمى هستيد که در تمام عمرم داشتهام. چهارسال بعد از آن، خانم «تامپسون» نامهی ديگرى دريافت کرد که در آن «تدى» نوشته بود بهزودى از دانشگاه با رتبهی عالى فارغالتحصيل ميشود و باز هم تأکيد کرده بود که خانم «تامپسون» بهترين معلم دوران زندگياش بوده است. چهارسال ديگر هم گذشت و باز نامهاى ديگر رسيد. باز هم او خانم «تامپسون» را محبوبترين و بهترين معلم دوران عمرش خطاب کرده بود اما اينبار، نام «تدى» در پايان نامه کمى طولانيتر شده بود: «دکتر تئودور استودارد»
ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامهی ديگرى رسيد. «تدى» در اين نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و قصد دارند با هم ازدواج کنند و از خانم «تامپسون» خواهش کرده بود که اگر موافقت کند، در مراسم ازدواج در کليسا در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد درنظر گرفته ميشود، بنشيند. خانم «تامپسون» هم بدون معطلى پذيرفت و دستبند مادر «تدى» را با همان جاهاى خالى نگينها بهدست کرد و علاوه بر آن، يک شيشه از همان عطرى که «تدى» برايش آورده بود را خريد و روز عروسى به خودش زد.
«تدى» وقتى در کليسا، خانم «تامپسون» را ديد، بسیار خوشحال شد و به او گفت: «از اينکه به من اعتماد کرديد و بهخاطر اينکه باعث شديد من احساس کنم آدم مهمى هستم و از همه بالاتر بهخاطر اينکه به من نشان داديد ميتوانم تغيير کنم، از شما متشکرم.»
خانم «تامپسون» که اشک در چشم داشت، پاسخ داد: «تدى، تو اشتباه ميکنى. اين تو بودى که به من آموختى ميتوانم تغيير کنم. من قبل از آن روزى که تو بيرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدريس کنم.»
«تدى استودارد» هماکنون در دانشگاه «آيوا» استاد برجستهی پزشکى است و بخش سرطان دانشکدهی پزشکى دانشگاه نيز به نام او نامگذارى شده است.
همين امروز گرمابخش قلب يکنفر شويد، وجود فرشتهها را باور داشته باشيد و مطمئن باشيد که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت.
منبع:ماهنامه شادکامی و موفقیت
برگرفته از:روانشناسی و مشاوره
تقدیر و تشکر خود را نثار می دارم به:
پدر و مادر عزيزم که از پیشکسوتان عرصه تعلیم و تربیت بوده و وجودم مديون هستي آن بزرگواران است و اساتیدی كه در اولين گامهايم در راه تحقيق و پژوهش حمايتم كردند و تمام عزيزاني كه در اين وادي خاموش بدون هیچگونه چشمداشتی آینده سازان کشور عزیزمان را در راه رسيدن به روشنايي علم و ايمان ياري می نمایند.

با سلام خدمت تمام بازدید کنندگان محترم بخصوص دانشجویان مهندسی شیمی ۸۵ دانشگاه صنعتی سهند
وبلاگ دانشجویان مهندسی شیمی ورودی بهمن ۸۵ راه اندازی شد.
علاقمندان می توانند به آدرس زیر مراجعه فرمایند.
هرگز اميد را از کسي سلب نکن,
شايد اين تنها چيزي باشد که دارد.
برگرفته از:جملات کوتاه زیبا(http://jkz.blogfa.com)
بایرامیز مبارک
همه روز روزه بودن،همه شب نماز کردن
همه ساله حج نمودن سفر حجاز کردن
ز مدینه تا به کعبه سر و پا برهنه رفتن
دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن
بمساجد و معابد همه اعتکاف جستن
ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن
شب جمعه ها نخفتن به خدای راز گفتن
ز وجود بینیازش طلب نیاز کردن
بخدا که هیچکس را ثمر آنقدر نباشد
که به روی نا امیدی در بسته باز کردن
برگرفته از:http://www.nymphlike.blogsky.com
با تشکر
از طرف:عده ای از دانشجویان مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی سهند-۸۵
با تشکر
از طرف:عده ای از دانشجویان مهندسی شیمی-۸۵
بدون شرح:


هیچ چیزی بی حکمت نیست (در باب مزایای ایستادن در سرما جهت رفتن به اهر):
از آنجا که هر چیزی حکمتی دارد و هر علتی را معلولی و هر تصمیم مدیری را دلیلی،خود را موظف می دانم جهت تنویر افکار عمومی و جلوگیری از هرگونه تشویش ،دلایل ازدحام مردم در ترمینال را که مدتی است موجب سوء استفاده و هجمه تبیغاتی معاندان کوردل را فراهم آورده است ،به عرض شما خواننده عزیز برسانم:
1. ایجاد فضای رقابتی:
یکی از اهداف کوتاه مدت مسئولین ترمینال مرکزی تبریز ایجاد فضای رقابتی بین بخش های مختلف و در نتیجه ارتقای آن بخش ها می باشد.مسئولین ترمینال تبریز ،به عنوان قشر خیلی روشنفکر و خیلی با ذکاوت ،این قضیه را به خوبی درک کرده اند و این فضا را به بهترین نحو ایجاد نموده اند بطوری که در عکس های فوق مشاهده می شود ،مردم هنگام سوار شدن به اتوبوس ،طی یک رقابت تنگاتنگ و البته جوانمردانه در ورودی اتوبوس ،چنان خود را در این فضای رقابتی قرار می دهند که نه تنها ارتقا می نمایند و پیشرفت می کنند،بلکه عکس این قضیه هم اتفاق می افتد یعنی...
2. تقویت روحیه نوع دوستی و احترام به دیگران:
از صفات پسندیده می توان به روحیه همکاری و کمک به هم نوع و حتی احترام به دیگران اشاره کرد.شاعری نامور می فرمایند:
تو کز مهنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی
بطوری که هرکس زودتر سوار می شود تعداد زیادی زنبیل برای همشهریانش می گذارد و چه چیز با ارزش تر از این روحیه کمک به همنوع؟!
3. جلوگیری از ابتلا به انواع بیماری ها:
به دلیل موقعیت جغرافیایی ترمینال و قرار گرفتن در نزدیکی کوه و سردسیر بودن منطقه ،ازدحام جهت سوار شدن به اتوبوس باعث می شود مردم مثل پنگوئن در کنار یکدیگر قرار بگیرند و از طریق دم و بازدم و حتی باد گلو بطور طبیعی گرم شوند و از ابتلا به بیماری سرماخوردگی ،که مادر تمام بیماری ها است جلوگیری شود.
4. فراهم کردن زمینه شور و نشاط:
یکی از اهداف مسئولین ترمینال ،ایجاد فضای صمیمیت ،محبت و شور و نشاط بین مسافران است.ازدحام مسافران باعث تسریع این اهداف می شود.تصور کنید حدود صد نفر در یک اتوبوس!!آیا باعث ایجاد روابط خیلی تنگاتنگ و خیلی صمیمی نمی شود؟!بله که می شود.تازه دور هم هستیم ،خوش هم می گذرد.دیگر گور بابای مشکلات و گرانی و اینجور شایعات.اصلا موقع عبور از اتوبان تصادف هم کرده و فوت نمودیم به درک.یک دانشجو کم.یکی از 8000000000+نفر کم می شود که اینم مهم نیست.والا!
5. تمدد اعصاب مسافران:
دود ماشین های دیزلی که سرشار از گوگرد و دی اکسید گوگرد و هزاران ماده مفید دیگر برای بدن است و صدای موتور اتوبوس و صدای کسی که با صدایی روح نواز فریاد می زند:تهران،ساری ،اصفهان ... واقعا برای تمدد اعصاب مفید نیست.
6. مکانوترابی مسافران:
بدنسازی و تناسب اندام و داشتن ستون فقرات راست برای هر فرد بسیار مهم است و هزینه بسیاری را بر او تحمیل می کند. به این دلیل جهت رفاه مسافران رانندگان عزیز هم ادوات بدنسازی را در داخل اتوبوس فعال نموده اند و در قبال استفاده از آن به مدت 90 دقیقه فقط 12000 ریال از مسافر می گیرند.روش کار چنین است:
شما بر روی چهارپایه یا فیلتر روغنی که در وسط اتوبوس قرار دارد می نشینید و بدون تکیه به جایی به مدت 90 دقیقه به عضلات کمر و ستون مهره ها و ... تمرین می دهید و در نهایت هنگام پیاده شدن سربلند و با قامتی راست و متناسب با خوشحالی اتوبوس را ترک می کنید.
7. آشنایی با قوانین ریاضی:
و در آخر برای اینکه نگوئید ما دلایل احساسی آوردیم تا شما را تحت تاثیر قرار داده و از این طریق عقایدمان را به شما تحمیل کرده و ناخواسته موجبات تشویش اذهان را فراهم کنیم،توجه شما را به یک اصل ریاضی یعنی اصل لانه کبوتری جلب می کنیم.
اگر صد نفر بخواهند به یک اتوبوس وارد شوند که گنجایش 32 نفر را دارد بنا به اصل لانه کبوتری حداقل یک صندلی وجود دارد که روی آن 4 نفر نشسته اند!!.فلذا چشم مسافران کور سوار نشوند.
تازه احتمالا دلایل دیگری هم مد نظر مسئولین این پروژه بوده است که ما به علت تکامل نیافتن عقلمان قادر به تشخیص آنها نبوده ایم.
ابر با دیدن سرباز غریب
که به جا مانده در این شهر غریب
ناامید از رفتن
و لباسی اندک
در دل یخبندان
دلش از درد تپید
رعد و برقی زد و از درد گریست
برگرفته از ستون 13 آقای مهندس و م
در نهایت از خداوند متعال خواستاریم هر مسافری را سالم به مقصد برساند.
![]()
آغاز سال جدید میلادی را خدمت تمام هموطنان عزیز تبریک می گوئیم.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گزارش مربوطه به آزمایشگاه شیمی عمومی را از لینک زیر دانلود نمائید.
پس از کلیک بر روی لینک مورد نظر در صفحه ای که باز می شود روی کلیک کرده و در صفحه بعد روی لینکی که ارائه می شود جهت دانلود کلیک کنید.
http://www.boxca.com/xxdf26n5422s/chem_1.rar.html
در صورت عدم موفقیت از لینک زیر استفاده نمائید(در صورت عدم موفقیت از راهنمایی زیر استفاده نمائید.)
http://rapidshare.com/files/176783518/chem_1.rar.html
کلید واژه ها:
محلول ها ، کاتیون ها ، نفوز گاز ، دمای جوش ، شناساگر ها ، محلول های استاندارد ، تبلور ، تیتراسیون ، آنیون ها
اگر فایل های مربوطه از لینک مورد نظر دانلود نشدند می توانید آدرس فوق را در لینک زیر کپی کرده و فایل مربوطه را از آن طریق دانلود نمائید.
در صورت عدم موفقیت جهت دریافت فایل مربوط حداکثر تا 5 روز بعد آدرس ایمیل و نام گزارش مربوطه را بصورت نظر خصوصی برایمان ارسال فرمائید.
امیدوارم این بخش مورد توجه شما بازدید کننده محترم قرار گرفته باشد.
با تشکر
گزارش مربوطه به آزمایشگاه فیزیک 1 را از لینک زیر دانلود نمائید.
پس از کلیک بر روی لینک مورد نظر در صفحه ای که باز می شود روی کلیک کرده و در صفحه بعد روی لینکی که ارائه می شود جهت دانلود کلیک کنید.
http://www.boxca.com/h3s7jija3lyz/physics_1.rar.html
در صورت عدم موفقیت از لینک زیر استفاده نمائید(در صورت عدم موفقیت از راهنمایی زیر استفاده نمائید.)
http://rapidshare.com/files/176778902/physics_1.rar.html
کلید واژه ها:
فنر ، اصطکاک ، تعادل ، بویل ماریوت ، حرکت دورانی ، تعادل ، عدد ژول ، اندازه گیری ، گریز از مرکز ، آونگ ساده ،
g
اگر فایل های مربوطه از لینک مورد نظر دانلود نشدند می توانید آدرس فوق را در لینک زیر کپی کرده و فایل مربوطه را از آن طریق دانلود نمائید.
در صورت عدم موفقیت جهت دریافت فایل مربوط حداکثر تا 5 روز بعد آدرس ایمیل و نام گزارش مربوطه را بصورت نظر خصوصی برایمان ارسال فرمائید.
امیدوارم این بخش مورد توجه شما بازدید کننده محترم قرار گرفته باشد.
با تشکر
با سلام
در این بخش از ویلاگ تحقیقات یک دانشجومعلم محقق گزارش کار مربوط به دروس مختلف قرار داده خواهد شد.
اگر فایل های مربوطه از لینک مورد نظر دانلود نشدند جهت دریافت فایل مربوط حداکثر تا 5 روز بعد آدرس ایمیل و نام گزارش مربوطه را بصورت نظر خصوصی برایمان ارسال فرمائید.
امیدوارم این بخش مورد توجه شما بازدید کننده محترم قرار گرفته باشد.
با تشکر
سردبیر وبلاگ تحقیقات یک دانشجومعلم محقق
جواد احمدی
باسمه تعالی
بدین وسیله نهایت تشکر دانشجویان ساکن خوابگاه پسران دانشگاه صنعتی سهند تبریز را را از زحمات ریاست محترم شورای انفورماتیک دانشگاه صنعتی سهند جناب آقای دکتر ابراهیمی و سایر دست اندر کاران نصب و راه اندازی سرویس اینترنت Wire Less خوابگاه پسران دانشگاه صنعتی سهند تبریز ابراز داشته و برای این عزیزان آرزوی موفقیت و کامیابی داریم.
از طرف:تعدادی از دانشجویان ساکن خوابگاه پسران دانشگاه صنعتی سهند تبریز
گزارش مربوطه به آزمایشگاه شیمی آلی را از لینک زیر دانلود نمائید.
پس از کلیک بر روی لینک مورد نظر در صفحه ای که باز می شود روی کلیک کرده و در صفحه بعد روی لینکی که ارائه می شود جهت دانلود کلیک کنید.
http://www.boxca.com/9rfy85rsavbx/organanic_chem.rar.html
در صورت عدم موفقیت از لینک زیر استفاده نمائید(در صورت عدم موفقیت از راهنمایی زیر استفاده نمائید.)
کلید واژه ها:
تهیه آسپرین،پارا نیترو استانیلید،نقطه ذوب،نقطه جوش،تهیه صابون، سنتز،تقطیر ساده
اگر فایل های مربوطه از لینک مورد نظر دانلود نشدند می توانید آدرس فوق را در لینک زیر کپی کرده و فایل مربوطه را از آن طریق دانلود نمائید.
در صورت عدم موفقیت جهت دریافت فایل مربوط حداکثر تا 5 روز بعد آدرس ایمیل و نام گزارش مربوطه را بصورت نظر خصوصی برایمان ارسال فرمائید.
امیدوارم این بخش مورد توجه شما بازدید کننده محترم قرار گرفته باشد.
با تشکر






