|
نگاهی دیگر به اصطلاحنامه شيمي*
(Thesaurus of Chemistry) |
تقي رجبي
عضو هيات علمي مركز اطلاعات و مدارك علمي ايران
كليد واژه ها: اطلاع رساني شيمي، اصطلاحنامه شيمي، نمايه سازي، چكيده نويسي، ساختار درختي
چكيده
ويژگي هاي خاص واژگان شيمي لزوم نگاهي تخصصي به نمايه سازي و چكيده نويسي را دو چندان مي كند. از آنجا كه هم نمايه ساز و چكيده نويس شيمي و هم كاربر جوينده اطلاعات شيمي نيازمند زبان و محيط خاص ذخيره و جستجوي اطلاعات شيمي مي باشند، اصطلاحنامه شيمي در اين ميان نقشي كليدي را داراست. در اين مقاله ابتدا به قسمتي از ويژگي هاي واژگان شيمي و سپس به برخي از فعاليت هاي انجام يافته و در حال انجام براي ايجاد اصطلاحنامه شيمي اشاره مي شود.
مقدمه
اطلاعرساني علمي ميان رشتهاي، شامل زبانشناسي، رايانه ، ارتباطات، و... است و يكي از اهداف اين علم، ساماندهي اطلاعات پراكنده ميباشد. نمايهسازي نوعي سازماندهي اطلاعات است ونمايهساز، متخصص موضوعي و زبانشناس سه رأس مثلث نمايهسازي ميباشند. در نمايهسازي وچكيدهنويسي مدارك شيمي، نقش اصطلاحنامة تخصصي شيمي كه ابزار كار نمايه ساز و متخصص موضوعي است بسيار اهميت دارد ، به صورتي كه اگر آن را حذف كنيم، اطلاعات نمايه و ثبت و ضبط شده قابليت بازيابي و بازنمايي چنداني نخواهد داشت و ريزش اطلاعات در حدي است كه ارزش اطلاعاتي نمايههاي ايجاد شده بسيار پايين خواهد بود.
همچنين محققان و رسالهنويسان شيمي به منظور استاندارد كردن ادبيات علمي خود به اصطلاحنامة شيمي نياز وافري دارند و اصولا اصطلاحنامه هاي موضوعي از استقبال بيش تري برخوردارند، زيرا مخاطب خاص، نياز اطلاعاتي خاصي دارد و حاضر نيست براي دريافت بخشي از اطلاعات مورد نياز خود هزينه و وقت بيش تري صرف كند و اطلاعات مورد نياز خود را همراه با اطلاعات غيرضروري دريافت نمايد.
مهندسان و برنامه نويسان رايانه كه نرم افزارهاي بانك هاي اطلاعاتي را طراحي مي كنند نيز مي توانند با استفاده از اصطلاحنامه، عمليات بازيابي اطلاعات را بسيار كارآ سازند و كاربر را به يافتن هر چه بهتر و بيش تر اطلاعات مورد نظرش رهنمون شوند و آن دسته از برنامه نويسان رايانه اي كه با نرم افزار هاي نگارش متون، فرهنگ لغات ، يا مترجم هاي هوشمند سروكار دارند بهره هاي فراواني از اصطلاحنامه هاي تخصصي در جهت هوشمند كردن نرم افزارها خواهند برد.
اصطلاحنامه هاي تخصصي در تحليل اطلاعات متون تحقيقاتي ابزار بسيار مفيدي هستند و از اين رو مي توانند در سياست گزاري هاي كلان تحقيقاتي و ارتباط نظاممند بين دانشگاه و صنعت نقش مهمي ايفا نمايند.
اطلاعات شيمي و مهندسي شيمي، نيازهاي اطلاعاتي طيف وسيعي از محققان را، هم در بخش دانشگاه و هم در بخشصنعت پوشش ميدهد و وجود اصطلاحنامة تخصصي شيمي به منظور كنترل و استاندارد كردن اين اطلاعات ، بسيار ضروري مي نمايد.
يك اصطلاحنامة خوب حاصل جمعآوري و ساختاردهي به واژه هاي غني و پويا است. سازمانهاي چكيدهنويسي و نمايهسازي به دليل اين كه با حجم بالاي توليدات علمي سروكار دارند و به پردازش اطلاعات آن ها همت ميگمارند، بهترين منبع واژگانهاي تخصصي و در نتيجه مخزن مناسبي از واژگان براي توليد اصطلاحنامههاي تخصصي ميباشند. متون تحقيقاتي آن هم در سطح تحصيلات تكميلي پوياترين متون به لحاظ واژگاني ميباشند؛ بنابر اين مجموعه واژگان مستخرج از بانكهاي تخصصي با توجه به بسامد به كارگيري آن ها در مدارك، قابليت بالايي براي ايجاد اصطلاحنامههاي تخصصي دارند.
از آنجا كه مدارك شيمي و مهندسي شيمي كه در مركز اطلاعات و مدارك علمي ايران گردآوري و پردازش ميشوند عموماً در سطح تحصيلات تكميلي ميباشند، مجموعه واژگانهاي پالايش يافته و مستخرج از اين مدارك بسيار پويا و منحصر به فرد است و پس از طي مراحل پردازش تخصصي، قابليت شكل دهي به صورت اصطلاحنامه را دارا مي باشند.
اكنون بالغ بر بيست ميليون مادة شيميايي توسط «سرويس چكيده نامه هاي شيمي1 ثبت گرديده و سالانه حدود چهارصد هزار مادة جديد ثبت ميگردد. سرويسهاي متعدد و متنوع اطلاعرساني شيمي، نرمافزارهاي متنوع و متكثر شيمي، حجم بسيارزياد كتب، مجلات و ديسك هاي فشردة شيمي، تعدد كنفرانسهاي اطلاعرساني شيمي و وجود مجلات تخصصي اطلاعرساني شيمي، همه حكايت از اين دارند كه منابع و مآخذ شيمي حجم زيادي از كل متون معارف بشري را به خود اختصاص ميدهند. كثرت و تنوع مواد شيميايي و شيوههاي متفاوت نامگذاري آن ها باعث ايجاد «سازمان بينالمللي ايوپاك2 گرديده است كه قواعد خاص نامگذاري مواد شيميايي را وضع ميكند و خود شامل زيرگروههاي بسياري است.
ما معتقديم براي پيوستن به جوامع و بزرگراه هاي اطلاعاتي ميبايد مطابق استانداردهاي جهاني حركت كرد. به كار گيري الگوهاي بينالمللي و مطابق با استانداردهاي قابل قبول جهاني در ذخيره و بازيابي اطلاعات شيمي يكي از راه هاي تحقق اين هدف است.
با وجود نقش و اهميت بسيار زياد اصطلاحنامه هاي تخصصي شيمي، متاسفانه در زبان فارسي تا كنون از وجود آن محروم بوده ايم و در اين راستا اميد مي رود فعاليت حاضر گامي هر چند كوچك و آغشته به خطا ولي ضروري و لازم به حساب آيد و در آينده با استفاده از نقطه نظرات ارباب معرفت بر غناي علمي آن افزوده گردد.
اصطلاح شناسي شيمي
· رسم الخط
در يك تقسيمبندي كلي ميتوان واژگان شيمي را به دو بخش اسامي تركيبات شيميايي3 و مفاهيم غيراسمي4 تقسيم بندي نمود. براي نوشتن اسامي تركيبات شيميايي در زبان فارسي چارهاي جزحرفنگاري5 آن ها نداريم و در مورد مفاهيم غيراسمي ميتوان با توجه به ويژگي هاي زبان فارسي اقدام به معادلگذاري نمود.
رسم الخط اسامي تركيبات شيميايي در زبان فارسي يكي از معضلات فعاليت هاي واژگاني در زبان فارسي است] 10،12،16،19،21[، زيرا اسامي تركيبات شيميايي قابليت معادلگذاري ندارند و در زبان فارسي بايد حرفنگاري شوند. اسامي تركيبات شيميايي حجم بزرگي از مجموعة واژگان شيمي را تشكيل ميدهند. اين اسامي بدليل ‹ اسم› بودنشان معادلي در زبان فارسي ندارند، درست به همان دليلي كه مثلاً ‹ حسن› در هر زباني همان ‹ حسن› تلفظ ميشود ولي با الفباي زبان مورد نظر نوشته ميشود. حرفنگاري را ميتوان چنين تعريف نمود]22،35[: نوشتن حروف زبان مبدأ با حروف زبان مقصد براساس تلفظ حروف در زبان مبدأ.
تقريباً تمامي اسامي تركيبات شيميايي در زبان فارسي از زبان انگليسي يا فرانسوي به فارسيحرفنگاري شدهاند. به علت ويژگي هاي خاص رسمالخط زبان فارسي، ممكن است يك نام مشخص از يك مادة شيميايي به صورتهاي مختلفي ظاهر شود. نايكساني رسمالخط فارسي كه به علتپيروي نكردن از يك استاندارد رسمالخط براي تركيبات شيميايي به وجود ميآيد باعث ميشود كه در ثبت و ذخيره سازي و در نتيجه در بازيابي اطلاعات شيمي مشكلات فراواني به وجود آيد.
توجه داريم كه حرفنگاري با آوانگاري6 متفاوت است. آوانگاري را ميتوان چنين تعريف نمود]22،35[: نوشتن آواهاي زبان با حروف بينالمللي آوانگاري (آي پي اي)7. در بسياري از فرهنگهاي لغات از علائم «آي پي اي» براي نمايش تلفظ كلمات استفاده ميكنند. در زمينة شيمي، اخيراً فرهنگهاي معتبري به زبان انگليسي به چاپ رسيدهاند و از اين علائم استفاده كردهاند]47[.
بعنوان نمونه ، حرفنگاريهاي متفاوتي از اسامي تركيبات شيميايي در زبان فارسي، كه از متون مختلف شيمي استخراج شده اند ارائه مي شوند:
متانل ؛ متانول Methanol
آلومينيم ؛ آلمينيم ؛ آلومينيوم ؛ آلمينيوم Aluminum
كينون ؛ كوينون Quinon
برميد ؛ برمايد Bromide
برومو ؛ برمو Bromo
مثالهاي بسياري از اين دست وجود دارند. به منظور استاندارد كردن و يكسانسازي اين رسمالخط هاي متفاوت، ميتوان شيوههاي متفاوتيرا قرار داد نمود. در پژوهش حاضر ما شيوة مركز نشر دانشگاهي را ملاك عمل قرار دادهايم و در مواردي كه در آنجا قراردادي را نيافتيم با مراجعه به ترجمههاي فارسي متعدد از متون شيمي اعم از كتب درسيو فرهنگها، شيوة خاصي را قرار داد نموديم كه ذكرخواهيم كرد. در هر صورت به نظر ميرسد به دليلتفاوتهاي بسيار چشمگيري كه در رسمالخط اسامي تركيبات شيميايي در زبان فارسي مشاهده ميشود و اهميت يكسانسازي، بايد پژوهش مستقلي در اين زمينه انجام پذيرد]20[.
قراردادهاي مركز نشر دانشگاهي]10[:
الف) نام هاي عناصر مجرد شيميايي، آن هايي كه ضبط لاتين آن ها به "-ium" ختم ميشود، جزء آخرآن ها در فارسي با املاي «- يم » و همة اجزاي يوني مختوم به "-ium" با املاي « ـ يوم » نوشته ميشوند: سديم، راديم، آلومينيم، آكتينيم، هليم، گاليم، تاليم، ... و نه به صورت سديوم، راديوم، و ... ؛ نمك آمونيوم، كربنيوم، برمونيوم، هالونيوم، اكسونيوم، و ... و نه به صورت آمونيم، كربنيم و...
ب) همة الكلها كه ضبط لاتين آن ها به "-ol" ختم ميشود، جزء آخر آن ها در فارسي با املاي «ـ ول » نوشته ميشوند، جز همان الكل سنتي؛ مانند: متانول، اتانول، پنتانول و... و نه به صورت متانل، اتانل، پنتانل، و ...
ج) كربوهيدرات هايي كه ضبط لاتين آن ها به "-ose" ختم ميشود، جزء آخر آن ها در فارسي به صورت « ـ وز » نوشته ميشوند؛ مانند: گلوكوز، فروكتوز، سلولوز، مالتوز، لوولوز، گالاكتوز، و ... و نه به صورت گلوكز،فروكتز، سلولز، و ...
قراردادهاي ما]16[:
در پروژة حاضر علاوه بر رعايت قراردادهاي فوق، قراردادهاي زير نيز مورد عمل قرار گرفتند:
ه) اسامي تركيبات شيميايي كه ضبط لاتين آن ها به "ene"ختم ميشود و قبل از"ene"يكي ازاعداد رومي، دي،تري، تترا، و ... قرار دارد، جزء آخر آن ها در فارسي با املاي «ان» و بصورت جدا (غيرچسبيده) از اجزاي قبلي و نزديك به آن ها، يعني بدون فاصله نوشته ميشود:
سيكلودكاتتراان Cyclodecatetraene
سيكلو اكتاديان Cyclooctadiene
« ديان » و نه بصورت «دين»
و ) اسامي تركيبات شيميايي چند كلمهاي به لحاظ تقدم و تأخر، به همان ترتيبي كه در ضبط لاتين آمدهاند در نگارش فارسي هم آورده شدند؛ مانند:
« سرب ژرمانات » Lead germanate و نه « ژرمانات سرب »
« مالونيك اسيد » Malonic acid و نه « اسيد مالونيك »
« منيزيم هيدروكسيد » Magnesium hydroxide و نه «هيدروكسيد منيزيم »
· چند اسمي بودن تركيبات شيميايي
مواد شيميايي در اكثر موارد بيش از يك نام دارند، مانند: نام طبقهاي8، نام كماهميت يا عاميانه9، نام تجاري10 ، نام روشمند 11 و نام «ايوپاك» .
تركيب شيميايي CN - CH2=CHبا سه اسم متفاوت كه هر سه به همين مادة واحد مربوط ميشوند ظاهر مي شود:
آكريلونيتريل Acrylonitrile
پروپن نيتريل Propennitrile
وينيل سيانيد Vinyl cyanide
خاصيت چند اسمي بودن مواد شيميايي، حجم واژگان شيمي را بسيار گسترده ميكند و لذا در نمايهسازي، تصحيح، استانداردسازي، حرفنگاري، يكسانسازي و بخصوص ارجاعدهي، حساسيت و دقت مضاعفي مورد طلب است. بديهي است اگر ارجاعات مناسبي از اسامي متعدد يك ماده شيميايي مشخص تهيه نگردد، در بازيابي اطلاعات ريزش فراواني رخ خواهد داد.
· قواعد خاص و دقيق نامگذاري مواد شيميايي
قواعد نامگذاري مواد شيميايي بسيار ريز و دقيق هستند و ملاحظات متعددي را شامل ميشوند، مانند گروههاي عاملي12، نحوة آرايش اتم ها13، موقعيت استخلاف ها14، موقعيت پيوندها15، تقارنمولكولي16، استريوشيمي17 (شيمي فضايي)، صورت هاي ايزومري18 ، و دهها موضوع ديگر. وجود بيش از يکصد و ده عنصر در طبيعت، موقعيتهاي بسيار متنوع آرايش اتم ها در مولكول و نيز آرايش مولكولها در تركيب، باعث به كارگيري علائم متعدد و متنوع توسط «ايوپاك» شده است. به كارگيري قواعد نامگذاري نظام مند باعث ميشود كه به هر مادة شيميايي يك نام ويژه تعلق گيرد]2،3[.
· اسامي چند كلمه اي تركيبات شيميايي
وجود يا نبود فاصله در بين كلمات بسيار اهميت دارد و در رسمالخط فارسي براي جلوگيري از ريزش اطلاعات در هنگام بازيابي، بايد به اين نكته توجه كرد. بعنوان مثال نام مادة شيميايي Hexadecyltrimethylammonium bromide در زبان انگليسي فقط از دو كلمه تشكيل شده، ولي در زبان فارسي به صور مختلف ميتوان بين كلمات حرفنگاري شده فاصلهگذاري كرد و بديهي است در يك مجموعه واژگان ارائه شده، بايد فرمهاي مختلف به يك صورت صحيح و استاندارد يكسان شوند. در حرفنگاري اسامي تركيبات شيميايي كه چند كلمهاي هستند بايد از فرم انگليسي كلمه الگوبرداري نمود و مثلا در مورد تركيب شيميايي فوق، فرم صحيح حرفنگاري از نظر فاصلهگذاري بين كلمات به شكل زير خواهد بود: هگزادسيلتريمتيلآمونيوم برميد .
توجه داريم كه در مثال فوق (همانند املايانگليسي) فقط بين دو كلمة «آمونيوم» و «برميد» فاصله گذاشتهايم. نوشتن اين اسم به صورت هاي ديگر زير، باعث نايكساني واژگان خواهد شد و در بازيابي اطلاعات و ارجاعات مشكلات فراواني را سبب خواهد گرديد.
هگزا دسيلتريمتيل آمونيوم برميد
هگزادسيلتريمتيل آمونيوم برميد
و دهها شكل ديگر. بنابراين چندكلمهاي بودن بسياري از اساميتركيبات شيميايي و اهميت فاصله گذاشتن يا بدون فاصله نوشتن اين كلمات بايد بدقت مد نظر قرار گيرد. توجه داريم كه اينموضوع با چسبيده (سرهم) و يا جدانويسي در رسمالخط كه موضوع بحث پيشين ما بود تمايزاتي دارد.
• صور مختلف نمايش تركيبات شيميايي
تركيبات شيميايي را علاوه بر نمايش توسط نام، با فرمول ساختاري19 ، فرمول مولكولي20 و شمارة ثبت شيميايي21 مي توان نمايش داد [47[.

نمايشهاي پيكربندي22 و قرار گرفتن اتمها و استخلافها در موقعيتهاي خاص از مولكول، از قواعد ويژهاي پيروي ميكنند و نيز صورت هاي مختلفي از نمايش براي نشان دادن ساختارهاي خطي يا گستردة تركيبات شيميايي وجود دارند. بعنوان مثال در مجموعة «چكيده نامه هاي شيمي» (CAS) بازيابي اطلاعات علاوه بر نمايهنامة نويسنده توسط هفت نوع نماية زير انجام ميشود: [4]:
الف) نمايهنامة موضوعي عام General subject Index
ب) نمايهنامة مواد شيميايي Chemical subject Index
ج) نمايهنامة فرمولي Formula Index
د) نمايهنامة سيستم هاي حلقهاي Index of ring systems
ه ) نمايهنامة ثبت اختراعات Patent Index
و) راهنماي نمايهاي Index guide
ز) نمايهنامة شمارههاي ثبت شيميايي
Chemical Registry Numbers Index
تركيبات شيميايي علاوه بر اين كه قابليت نمايش و كد گذاري به صورت هاي مختلفي را دارند، خواص فيزيكوشيميايي متعددي مانند نقطة جوش، نقطة ذوب، وزن مولكولي، ضريب شكست، ثابت دي الكتريك، ضريب قطبش پذيري، خواص تقارني، چگالي، ضريب گرانروي، كشش سطحي، حجم مولي، تركيب درصد، خواص طيفي و تعداد بسيار ي از خواص فيزيكو شيميايي ديگر را به خود وابسته مي سازند و هم از اين رو است كه در شيمي استفاده از انواع كتب مرجع، متداول تر از اصطلاحنامه ها است و حتي در برخي از اصطلاحنامه هاي شيمي برخي از اين خواص به چشم مي خورند]31[.
• جمع و مفرد
برخي از اسامي تركيبات شيميايي اشاره به يك دسته يا گروه از مواد دارند و برخي از آن ها بطور خاص به يك مادة ويژه مربوط مي شوند. به عنوان مثال «آميد» يك اسم شيميايي عام است و اشاره به يك دسته از تركيبات شيميايي دارد، در حالي كه «استون» يك اسم شيميايي خاص است و اشاره به يك مادة شيميايي بخصوص دارد. بنابراين در تدوين اصطلاحنامة شيمي بايد به اين نكته توجه نمود و از يك قرار داد ويژه و يكسان تبعيت كرد.
بحث جمع و مفرد در زبان هاي كنترل شده بحث دامنه داري است و اكثر متخصصان بر اين عقيده اند كه در تدوين اصطلاحنامه يا در نمايه سازي، همواره بايد از شكل مفرد استفاده نمود مگر اين كه اين كار به دلايل خاصي عملي نباشد.
در كار حاضر، تمامي اسامي تركيبات شيميايي كه به يك مادة خاص تعلق داشتند به صورت مفرد و تمامي اسامي تركيبات شيميايي كه به يك دسته يا گروه از مواد شيميايي تعلق داشتند به صورت جمع آورده شدند]15،16[؛ مانند:
خاص عام
گالاكتوز شبه هالوژنها
متانول متانولكراوناترها
بنزن نوربورناديانكربونيلها
اتا ن آمين هيدرازينمركاپتانها
نئوبيم سيكلوسپورينمونوساكاريدها
هگزان كريپتاتها
هيدرازين سيكلودكسترينها
براي جمع بستن كلمات تا سرحد امكان از علائم جمع فارسي (ها) استفاده كرديم. هرگاه كلمهاي انگليسي به فارسي حرفنگاري شده بود، در جمع بستن با نشانة «ها» ، «ها» را به صورت جدا ازكلمه ولي نزديك به آن آورديم و در ساير موارد اصول ويراستاري را رعايت نموديم [27[؛ مانند:
كربونيلها مبدلها
كريپتاتها مخلوطها
فنيلديآمينها مخزنها
• معادل انگليسي
همچنان كه متعاقباً شرح خواهيم داد، در ايجاد اصطلاحنامة شيمي از مجموعة واژگاني كه در بانك اطلاعات جامع مركز اطلاعات و مدارك علمي ايران موجود بوده و در يك طرح پژوهشي به صورت تخصصي پردازش شده اند نيز استفاده كرده ايم و در ادامه نيز استفاده خواهيم كرد]15،16[. در اين طرح پژوهشي با استفاده از مراجع معتبر شيمي]25،28،31،36،38،47،50 ،23،21،9،10،11،17،19،1،6 [به تمام كلمات كليدي فارسي، معادل انگليسي تخصيص داده شده است. همچنين در اين طرح پس از تخصيص معادلهاي انگليسي به كلمات كليدي فارسي، با استفاده از نرم افزار « سي دي اس/ آيسيس » با ايجاد نمايهنامة كلمات كليدي لاتين، معادل فارسي هر واژه، مقابل آن قرار گرفت، تا اگر به يك واژة لاتين دو معادل فارسي اختصاص داده شده، مشخص گردد و معادل مرجح براساس واژگانهاي معتبر انتخاب ميگرديد.
• يكسان سازي
با استفاده از تواناييهاي نرمافزار « سي دي اس/ آيسيس » كلمات واحدي كه به صورت هاي املايي مختلفي ظاهر شده بودند، به يك شكل واحد يكسان شدند؛ مانند:
انتروپي آنتروپي انترپي
متانول متانل
اورانيم اورانيوم ارانيم ارانيوم
آلومينيوم آلمينيم آلومينيوم
پرآيودات پريدات
بوتادين بوتادي ان
اسپكتروفلورومتري اسپكتروفلوئورومتري
اسپكتروفتومتري اسپكتروفوتومتري
كربنيل كربونيل
در يكسانسازي حرفنگاري اسامي تركيبات شيميايي، اصول و قواعد شاخة شيمي مركز نشردانشگاهي را ملاك عمل قرار داديم]10[.
• ارجاع دهي
اسامي مختلف تركيبات شيميايي كه به يك مادة شيميايي مشخص مربوط ميشدند به يك شكل مرجح يكسان شدند و شكل غيرمرجح بصورت مرجوع ظاهر گرديده است (هم براي كليد واژههاي فارسي و هم براي كليد واژههاي لاتين)؛ مانند:
آلفا ـ آمينوتولوئن ————> بنزيل آمين
آلفا ـ آمينوايزوكاپروتيك اسيد ————> لوسين
ديامرفين ————> هروئين
كلسيم استيليد ————> كلسيم كاربيد
يورتان ————> اورتان
متانال ————> فرم آلدهيد
متيل ايزوبوتيل كتون ————> هگزون
اتان نيتريل ————> استونيتريل
اتنيل بنزن ————> استايرن
وينيل بنزن ————> استايرن
در اينجا مبناي اينكه چه واژهاي را به چه واژهاي ارجاع دهيم، معروفتر و پركاربردتر بودن واژهها براساس مراجع معتبر بوده است. در برخي موارد نيز اسامي متفاوت مواد شيميايي را به اسم «ايوپاك» آن ها ارجاع دادهايم. صرفنظر از اين كه كدام واژه بايد مرجوع و كدام واژه مرجع قرار گيرد، وجود نظام ارجاعي و يافتن اسامي تركيبات شيميايي متفاوت كه بايد به يكديگر ارجاع داده شوند به خودي خود، كار لازمي است كه به بازيابي اطلاعات كمك فراواني مينمايد.
• كوته نوشته ها و سر واژه ها
كوته نوشته23 شكلي از لغت يا اصطلاح است كه نسبت به شكل كامل آن كوتاه شده باشد[40]؛ مانند:
GB = Great Britain
سرواژه24 كلمهاي است كه از حروف اول يك گروه از كلمات تشكيل شده باشد[40]؛ مانند:
UNESCO =
United Nations Educational, Scientific and Cultural Organization
اگرچه تعاريف مختلفي براي سرواژه و كوتاه نوشته ارائه شده، به نظر ميرسد برحسب تعاريف فوق، در متون شيمي بيش تر با كوته نوشتهها سرو كار داريم تا با سرواژهها.
قرارداد ما اين بوده است كه شكل كوته نوشته را به شكل كامل آن ارجاع دهيم. در نوشتن كوته نوشته به فارسي حرفنگاري كردهايم و در همه حال حروف كوته نوشته را با نقطه جداسازي نمودهايم؛ مانند:
سي.ام.سي ————> غلظت حدي ميسلي
C.M.C ————> Critical Micelle Concentration
ان.ام.آر ————> رزونانس مغناطيسي هسته
N.M.R ————> Nuclear Magnetic Resonance
از آنجا كه « رزونانس مغناطيسي هسته » ترجمة واژههاي انگليسي مربوطه است و مربوط به مفهومي است كه ابتدا در زبان انگليسي ابداع شده، بهتر است براي نمايش شكل كوته نوشتة آن از حروف اول كلمات انگليسي به فارسي حرفنگاري كنيم (مانند مثالهاي فوق) تا مفهوم به شكل بهتري به ذهن منعكس گردد و نيز ارتباط بهتري بين فرمهاي كوته نوشته در زبان فارسي و انگليسي به لحاظ آوايي برقرار شود. و نيز بدلايل ذكر شده، شكل حرفنگاري شده را به شكل تك حرفي ترجيح داده ايم يعني «ان.ام.آر» به جاي «ن.م.ر».
• فارسي سازي
تمام توصيفگرهاي فارسي- غير از اسامي تركيبات شيميايي كه چارهاي جز حرفنگاري ندارند- فارسيسازي شدند و شكل هاي غير مرجح مورد ارجاعدهي قرار گرفتند. در انتخاب برابر نهادهها، واژگان مركز نشر دانشگاهي و همچنين كتاب هاي تخصصي در سطح تحصيلات تكميلي را ملاك عمل قراردادهايم. در كل واژگان ارائه شده، سعي شده است به صورتي غير افراطي براي كلمات كليدي برابر نهاده (معادل) قرار داده شود و از نظام ارجاع و مرجوعي نيز براي بازيابي بهتر استفاده شده است.اين روش در بسط و توسعة اصطلاحنامة شيمي نيز به كار گرفته خواهد شد. مانند:
آمونيوليز ————> آمونياكافت
اسپكتروسكپي ————> طيفبيني
اسپكتروگراف ————> طيفنگار
اكتيواسيون ————> فعالسازي
اكسيداسيون ————> اكسايش
الكتروفيل ————> الكتروندوست
پليمريزاسيون ————> بسپارش
كريستال ————> بلور
ساختار اصطلاحنامه اي واژگان شيمي
براي تدوين اصطلاحنامة شيمي در زبان فارسي، پس از مطالعات نظري ( 2،3،4،5،12،14،15،16،17،19،21،25،28،29،30،32،35،38،42،47،49،51) مراحل زير به اجرا در آمده اند: جستجوي اصطلاحنامه هاي شيمي به زبان انگليسي، تدوين ساختار درختي به زبان فارسي ، طراحي نرم افزار، ورود اطلاعات به ماشين و دريافت اشکال اصطلاحنامه اي الفبايی،گردشي و فهرست الفبايي واژگان بعنوان خروجی.
• جستجوي اصطلاحنامه هاي شيمي انگليسي:
با استفاده از امكانات جستجوي پيشرفته بر روي ابركاوشگرها در اينترنت، جستجوي وسيعي در اين خصوص صورت گرفت و معلوم شد كه با وجود اطلاعات بيشماري كه در ارتباط با اصطلاحات، اصطلاحشناسي، فرهنگ ها و مراجع فراواني كه در شاخه هاي مختلف شيمي وجود دارد و با وجود متون بسيار گسترده و حجيم شيمي، اصطلاحنامه هاي شيمي كه به صورت كتاب در آمده باشند بسيار اندك اند.
يكي از معروف ترين آن ها اصطلاحنامة شيمي صنعتي ]31 [است،كه در دو مجلد چاپ شده و آخرين ويرايش آن تهيه شد. اين اصطلاحنامه همچنان كه از نام آن پيدا است حاوي اسامي تركيبات شيميايي است كه در صنعت كاربرد دارند و جلد دوم آن حاوي اسامي تجاري تركيبات شيميايي است. ساختار اين اصطلاحنامه با اصطلاحنامه هاي متداول در رشته هاي ديگر متفاوت است و همچنان كه شرح داديم بخشي از اطلاعات وابسته به تركيبات شيميايي نظير اسامي تجاري، شماره هاي ثبت شيميايي و فرمول هاي بستة شيميايي هم در آن يافت مي شوند. در اين اصطلاحنامه ارتباطات معنايي متداول بين توصيفگرها كه در ساير اصطلاحنامه ها مشاهده مي شود وجود ندارد و اين مسئله چنان كه شرح داديم دور از انتظار نمي باشد.
بر روي اينترنت نيز اصطلاحنامههاي الكترونيكي شيمي موجود و قابل استفاده ميباشند]42،41[.
• تدوين ساختار درختي
معمولا اصطلاحنامه ها به يكي از دو روش قياسي و يا استقرايي تدوين مي گردند.در روش قياسي ابتدا چارچوب كلي زمينه موضوعي ترسيم ميگردد، يعني مشخص مي شود كه محدوده آن چيست و چه موضوعهاي كلي را در برميگيرد. سپس هر يك از اين موضوعها به موضوعهاي فرعي تر تقسيم مي گردد و اين كار تا مرحله تعيين اخص ترين مفاهيم ادامه پيدا مي كند. در اين روش ، اصطلاحات معمولاً از منابع متعددي نظير طرحهاي رده بندي، اصطلاحنامه هاي موجود، دايره المعارفها، فرهنگها و لغت نامههاي تخصصي ، نمايه نامه هاي ادواري، فهرست مندرج و متون كتابهاي درسي پايه و غيره استخراج مي شوند. اين واژهها در كميته هايي متشكل از متخصصان موضوعي بررسي و ارزشيابي مي شوند تا آنهايي كه مناسب با نياز زمينه موضوعي هستند انتخاب و پيشنهاد شوند]11[.
در روش استقرايي ابتدا مجموعه نمونه اي از انوا ع مداركي كه در عمل زير پوشش نظام ذخيره و بازيابي مورد نظر قرار خواهند گرفت انتخاب مي شود، سپس از نمايه سازي اين مدارك، مجموعه اي از اصطلاحات فراهم مي آيد.]11[.
در هر دو روش مشاركت عملي متخصصان موضوعي در گزينش اصطلاحات ركن اصلي كار است. در واقع روش استقرايي شكل دهي اصطلاحنامه اي به يك توده از واژه هاي يك حوزة تخصصي است، اين روش بيش تر در ترجمة اصطلاحنامه ها از زباني به زبان ديگر متداول است. روش قياسي تدوين يك ساختار اصطلاحنامه اي پايه در يك يا چند حوزة تخصصي و بعد تزريق واژه هاي مرتبط در هر يك از شاخه ها و زير شاخه هاي مربوط به اين ساختار پايه و بسط و توسعة آن است.
براي تدوين اصطلاحنامة فارسی شيمي(علوم پايه) ما روش قياسي را بر گزيديم. با استفاده از كتب معتبر درسي در سطح دوره هاي كارشناسي و كارشناسي ارشد شيمي]34،44،51،...[ و نيز با استفاده از برخي از اصطلاحنامه هاي الكترونيكي موجود بر روي پايگاه هاي اينترنتي]42،41، ...[، ابتدا با رسم يك نمودار به تقسيم بندي رشتة شيمي به شاخه هاي اصلي آن پرداختيم (پيوست شماره1) سپس به ترسيم ساختار درختي در هر يك از شاخه هاي اصلي همت گماشتيم. برای نمونه ساختارهاي درختي پايه براي گرايش هاي اصلي شيمي فيزيك در پيوست شماره(3) و شيمي آلي در پيوست شماره (2) آورده شده.
براي بسط و توسعه و روز آمد سازي اين ساختار پايه و نزديك كردن آن به يك ساختار اصطلاحنامه اي قابل قبول، بايد به اين ساختار به صورتي روشمند واژه تزريق نمود. واژه هاي تزريقي را به دو طريق عمده جمع آوري كرده ايم و در ادامه نيز جمع آوري خواهيم كرد. يك بخش از واژه هاي مورد استفاده از مجموعة واژگاني كه در بانك اطلاعات جامع مركز اطلاعات و مدارك علمي ايران موجودند و بخش ديگر آن واژه هايي هستند كه در اصطلاحنامه هاي شيمي موجود بر روي اينترنت، يا مجموعه واژگان ها و واژه نامه هاي مركز نشر دانشگاهي و كتب معتبر درسي يافت مي شوند.
• شكل اصطلاحنامه و روابط اصطلاحنامه ای
اصطلاحنامه ها به لحاظ شكلي داراي بخشي هستند كه در آن اصطلاحات در نظم الفبايي آورده شده است. اين بخش معمولاً حاوي كليه اصطلاحات مرجح و غيرمرجح است.
چنانكه مي دانيم توصيفگرها در اصطلاحنامه اصولا اسم يا عبارت اسمي مي باشند. اسم به لحاظ آن كه منسجم ترين بخش يك عبارت است عامل اصلي بيان مفهوم مي باشد و بدين لحاظ در تعيين توصيفگر، ارجحيت با اسم بويژه اسم بسيط است ]11 [.
در زير هر توصيفگر اطلاعات لازم نظير واژه هاي مترادف ، اعم، اخص، وابسته و احتمالاً يادداشت دامنه، داده مي شود ضمن آن كه معاني اصطلاحات مشابه بوسيله عبارات توضيحي روشن مي شود. رايج ترين علائم در اصطلاحنامه ها عبارتند از:
BT ا.ع ، ، اصطلاح اعم
NT ا.خ ، ، اصطلاح اخص
RT ، ا.و اصطلاح وابسته ،
USE بكار بريد ، ب.ك ،
UF ، بكار بريد بجاي ، ب. ج
SN ي.د ، ، يادداشت دامنه
بمنظور كنترل واژگاني اصطلاحات در اصطلاحنامه، از ميان هر گروه از واژه هاي مترادف و شبه مترادف يكي از واژه ها بعنوان اصطلاح مرجح برگزيده مي شود و از ساير اصطلاحات بدان ارجاع داده مي شود. بکار بريد بجای (ب. ج) و بکار بريد (ب.ك) دو نوع متدوال از روابط اصطلاحنامه ای است که فراهم آورنده نظام ارجاعی است و کاربر را به استفاده از واژه مرجح و يا متداول به جای واژه غير مرجح و مهجور رهنمون مينمايد و دو طرفه بودن اين روابط ؛به لحاظ ارجاعي؛ در ساختار اصطلاحنامه يک شرط منطقی است که بايد لحاظ شود .
علاوه بررابطه معادل كه بين اصطلاحات يك مفهوم برقرار مي شود دو نوع رابطه ديگر هم وجود دارد كه موجب ارتباط مفاهيم با يكديگر مي شود. اينها عبارتند از رابطه سلسله مراتبي 25 و رابطه وابسته26 يا مرتبط. همه مفاهيمي كه به اصطلاحنامه وارد مي شوند گستره موضوعي يكساني ندارند. برخي داراي پوشش موضوعي وسيع هستند و بعضي جنبه هاي خاص و محدود قضيه را منعكس ميكنند. بنابراين، اصطلاحاتي كه بعلت شباهت موضوعي در يك رده جمع مي شوند بمناسبت كلي بودن يا اخص بودنشان در مرتبه هاي متفاوتي نسبت بيكديگر قرار ميگيرند و ممكن است براي يك مفهوم پيش از يك مفهوم عام وجود داشته باشد.
روابطي كه منجر به برقراري نظم سلسله مراتبي چند سلسله اي مي شوند و در اصطلاحنامه ها وجود دارند عبارتند از]13[:
روابط اعم - اخص يا مرتبه اي شامل:
الف) رابطه جنس و گونه كه پيوند بين يك رده يا مقوله و اعضا يا انواع آن را مشخص مي كند؛ مانند: استرول ها و كلسترول يا فلزات و آهن.
ب) رابطه كل و جزء كه در آن كل نقش حاكم و جزء نقش تابع را دارد مانند: دستگاه قلب و عروق و سرخرگها يا ايران و تهران يا شيمي و شيمي تجزيه.
ج) رابطه موردي كه پيوند مقوله اي عام از اشياء يا پديده ها را( كه با يك اسم عام بيان مي شود) با موردي از آن مقوله نشان مي دهد مانند: مناطق كوهستاني و آلپ يا تركيبات طبيعي و ويتامين آ.
د) رابطه موضوعي كه ارتباط بين دو زمينه از دانش بشري را كه يكي جامع ديگري است نشان مي دهد مانند: شيمي تجزيه و استخراج .
رابطه ديگري كه تشخيص و تعيين آن دشوارتر از تشخيص و تعيين روابط رده اي اصطلاحنامه است رابطه وابسته يا مرتبط است كه امكان دارد بين دو اصطلاح غير معادل و هم ارزش و يا اصطلاحاتي كه به چند مقوله متفاوت تعلق دارند باشد. براي تعيين رابطه وابسته، قانون كلي به صورت دستور العمل وجود ندارد ولي به منظور كنترل نهايي آن ميتوان اين سوال را مطرح نمود: آيا كسي كه به دنبال اطلاعاتي در باره اصطلاح الف است مايل است به اطلاعاتي در باره ب هم دست يابد؟ در صورت مثبت بودن پاسخ، ارجاع مرتبط را بين آنها برقرار مي كنيم. مثال: الكترود جيوهاي قطره چكان و پلاروگرافي.
در يک ساختار اصطلاحنامه ای يک اصطلاح وابسته ميتواند اصطلاح اعم نداشته باشد ولی نکته حائز اهميت دوطرفه بودن اين نوع رابطه؛ به لحاظ ارجاعي؛ در ساختار منطقی اصطلاحنامه است .
ياداشت دامنه27 نيز که تعريفی جامع و مانع از واژه ارائه مي دهد بخش مهمی است که ما در اين ويرايش به آن نپرداخته ايم.
نبايد فراموش كرد كه فعاليت هاي انجام يافته براي تدوين اصطلاحنامة شيمي فارسي با مشكلات زيادي همراه است. از جملة اين مشكلات مي توان به كمبود منابع كتابي ، نيروي متخصص ، محدوديت زماني و حجيم بودن نوع كار اشاره نمود. اميد مي رود كه اصطلاحنامة در دست تدوين كه بيش از يك گام اوليه در اين حوزه چيز ديگري نيست به همت و ياري و با نقطه نظرات انديشمندان اين ديار، راه تكامل و توسعه را بپيمايد و از نقائص آن كاسته گردد.
• طراحي نرم افزار
بر اساس ساختار درختي ترسيم شده، توسط يكي از متخصصان برنامه نويسي، نرم افزاري طراحي گرديده است به نام قاموس كه مي توان اطلاعات هر واژه را در غالب ساختار درختي به آن وارد نمود و ساختارهاي متفاوت اصطلاحنامه اي را به صورت خروجي از آن دريافت كرد (پيوست هاي شماره 4 و 5). هنگام ورود اطلاعات نيز مي توان ساختار درختي را به شكل ترسيمي و با تمامی روابط اصطلاحنامه ای و اطلاعات ديگری مانند يادداشت دامنه، معادل لاتين و... را برروي صفحه نمايشگر رايانه مشاهده نمود. ساختار درختي مستقيما وارد نرم افزار می شود و انواع ساختارهای اصطلاحنامه ای مانند الفبايی، سلسله مراتبی ، رده ای ، گردشی و ... از آن استخراج می گردد.
• توصيه هاي كاربردي
1 ـ نرم افزار مي تواند اعلام نمايد كه يك واژه كجا بعنوان مرجح و كجا به عنوان نا مرجح بكار رفته است. و اين مكانيزم نرم افزاري كه نوعي غلط ياب است بسيار راهگشا و ضروري است.
2 ـ در نمايش و يا نمودار سلسله مراتبي، يك واژه ممكن است در جاهاي مختلفي تكرار شود. و اين همپوشاني و اشتراك را مي توان با شماره ها و شاخص هاي معيني متمايز و مشخص نمود.
4 ـ تشخيص متخصص و انتخاب واژه 50 % كار است و 50 % بقيه كار صحت ارتباطات بين واژه ها در نمودار درختي است.
5 ـ در همه موارد آنچه كه بايد بسيار مورد اهميت قرار گيرد استفاده كننده نهايي است. چرا كه بازيابي صحيح و جامع اطلاعات مهمترين هدف اصطلاحنامه است.
6 ـ بنابر اين است كه استفاده كننده نهايي بتواند بر اساس ساختار درختي يك جستجوي كار آمد انجام دهد.
8 ـ ساختار رده اي و نمايه گردشي جهت بازيابي اطلاعات بسيار حائز اهميت است و بنابر اين چنانچه نرم افزار جهت ايجاد اين ساختارها تجهيز شود، كار غني تر خواهد گشت.
9 ـ از صحت ساختار درختي بايد اطمينان كامل حاصل شود.
10 ـ در اصطلاحنامه و در ساختار درختي هيچ واژهء رهايي نبايد يافت شود.
11 ـ از اينكه يك واژه اي يك جا مرجح و در جاي ديگري نامرجح واقع شود بايد به شدت پرهيز نمود.
16 ـ بحث اصطلاحنامه هاي خرد و كلان بايد مورد دقت قرار گيرد و ميزان و حد سطوح پيش روي در ساختار درختي بايد معين و هماهنگ باشد. اگر قرار است اصطلاحنامه هاي تخصصي در هر رشته اي بصورت جداگانه منتشر شود بهتر است واژه ها را تا جايي كه مي توان اخص تر نمود، ولي چنانچه قرار است اصطلاحنامه مثلا در رشته هاي علوم پايه بصورت يكجا منتشر شود سطوح پيشروي بايد محدود، مشخص و هماهنگ باشد. و نرم افزار رايانهاي در اين هماهنگي نقش بسيار مهمي دارد.
18 ـ پشتوانه انتشاراتي داشتن واژه هاي مورد استفاده در اصطلاحنامه بسيار مهم است.
20 ـ بهتر است در نمايش خروجي براي هر مدخلي، همواره اصطلاح راس هم نمايش داده شود.
21 ـ در ايجاد نمايه گردشي به ليست بازدارنده نياز داريم .
22 ـ چناچه در نمايش خروجي نهايي، ساختار درختي هم نمايش داده شود مفيد است.
27 ـ خطاهايي كه عموما اتفاق مي افتند مربوط به ساختار ، ورود اطلاعات و يا خطاي نرم افزاري مي شوند.
28 ـ تمايز بين واژه مرتبط و واژه اعم و اخص بحث مهم و گاه مشكلي است. بايد دقت نمود تا بر اساس رابطه جزء و كل و ساير تمايزاتي كه بين اين دو دسته از واژه ها وجود دارد جاي آنها را در درخت بطرز صحيحي قرار داد.
29 ـ با يك نگاه مي توان گفت تمام واژه هايي كه از يك اصطلاح راس سر چشمه مي گيرند با هم مرتبطند چرا كه در يك حوزه معنايي قرار مي گيرند، ولي ما در اصطلاحنامه همه آنها را بعنوان واژه هاي مرتبط معرفي نمي كنيم بلكه همانطوري كه ذكر شد بعضي از اصطلاحات در روابط مرتبط جاي مي گيرند.
30 ـ يكي از مهمترين ابزار براي اينكه بتوانيم واژه اي را مرتبط معرفي نماييم اين است كه از خود بپرسيم كه استفاده كننده نهايي ممكن است كه در محدوده يك واژه مشخص به دنبال چه واژه ديگري بگردد و يا چه واژه هاي ديگري ممكن است به او در بازيابي اطلاعات كمك بيشتري نمايد.
32 ـ تشخيص اصطلاحات اعم و اخص از وظايف كاري متخصصان موضوعي در هر حوزه تخصصي است ولي قرار گيري صحيح اين اصطلاحات در ساختار درختي به دانشي در حوزه اطلاع رساني و اصطلاح شناسي نيازمند است.
32 ـ متخصص موضوعي است كه يك واژه را نهايي مي كند.
33 ـ بسامد واژه هاي بكار گرفته شده در پشتوانه انتشاراتي كار حائز اهميت است.
پي نوشت ها
* اصطلاحنامه شيمي بخشي از طرح پژوهشي « اصطلاحنامه جامع علوم پايه » مصوب شوراي پژوهشهاي علمي كشور است. ویرايشي ديگر از این مقاله در فصلنامه اطلاع رساني منتشر شده است. نگاه کنيد به اصطلاحنامة شيمي در فصلنامه اطلاع رساني. دوره 16، شماره 3و4
1)Chemical Abstracts Service
2)International Union of Pure and Applied Chemistry(IUPAC)
3)Chemical Names
4)Concepts (non - noun)
5)Transliteration
6)Transcription
7)International Phonetic Alphabet
8)Class name
9)Trivial name
10)Trade name
11)Systematic name
12)Functional groups
13)Arrangement of Atoms
14)Position of Substituents
15)Position of Bonds
16)Molecular Symmetry
17)Stereochemistry
18)Isomeric Forms
19)Structural Formula
20)Molecular Formula
21)Chemical Registry Numbers
22)Configuration
23)Abbreviations
24)Acronyms
25)Hierarchical relationship
26)Related term
27)Scope note
• مراجع
1. ابراهيمزاده، حسن و همكاران.(1371) واژهنامه زيستشناسي،تهران: انتشارات علوي.
2. اتحاديه بينالمللي شيمي محض و كاربردي «ايوپاك». (1364) نامگذاري درشيمي معدني ، ترجمه منصور عابديني و همكاران، تهران: مركز نشردانشگاهي.
3. اتحاديه بينالمللي شيمي محض و كاربردي «ايوپاك». (1373) نامگذاري در شيمي آلي، ترجمه شروين اسفندياري و همكاران، تهران: مركز نشردانشگاهي.
4. آقابخشي، علي. (1372) نمايهسازي همارآ، تهران: مركز اطلاعات و مدارك علمي ايران.
5. آقاپور مقدم، سيدرضا. (1363) فرهنگ مصور شيمي، تهران: انتشارات اطلس.
6. انجمن سلطنتي شيمي، گروه فنون آموزشي. (1370) روش استفاده از چكيدهنامههاي شيمي. ترجمه مسعود حسنپور، تهران: مركز نشر دانشگاهي.
7. باكستون، اندرو. و هاپكينسون، آلن. (1377) راهنماي كاربرد و آموزش نظام بازيابي اطلاعاتCDS/ISIS، ترجمه علياكبر پورسرباز، تبريز: نعمتي.
8. پاركر، س.پ. (1379) فرهنگ تشريحي علوم مهندسي مك گروهيل، ترجمه محمد رضا افضلي، تهران: دانشيار.
9. پورجوادي، علي. (1370 ) واژه نامه شيمي، ويرايش سوم، تهران: مركز نشر دانشگاهي.
10. پورجوادي، علي. (1379) واژگان شيمي و مهندسي شيمي، تهران: مركز نشر دانشگاهي.
11. حريري، مهر انگيز. (1361) اصطلاحنامه در نظام ذخيره و بازيابي اطلاعات، اطلاع رساني، نشريه فني مركز اسناد و مدارك علمي، شماره 1 و 2 ، دوره 6 ،60- 67.
12. حقشناس، عليمحمد. (1374) آواشناسي، تهران: انتشارات آگاه.
13. خسروي، فريبرز.(1380) اصطلاحنامه فرهنگي فارسي‹‹ اصفا ››، جلد اول و دوم، ويرايش دوم، تهران كتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران.
14. راولي، جنيفر. (1374) نمايهسازي و چكيدهنويسي ، ترجمه دكتر جعفر مهراد، تهران: سازمان مدارك فرهنگيانقلاب اسلامي.
15. رجبي، تقي. و غريبي، حسين. (1378) اطلاعات علمي شيمي و مهندسي شيمي ايران، جلد اول (پايان نامه ها)، تهران: مركز اطلاعات و مدارك علمي ايران.
16. رجبي، تقي. و همكاران (1379) بررسي اطلاعات علمي شيمي و مهندسي شيمي ايران ، گزارش طرح پژوهش، تهران: مركز اطلاعات و مدارك علمي ايران.
17. رهادوست، فاطمه. (1372) سرعنوانهاي موضوعي پزشكي، تهران: دانشگاه علوم پزشكي ايران.
18. سرويس چكيده نامه هاي شيمي، انجمن شيمي آمريكا، (1375) راهنماي استفاده از چكيدهنامههاي شيمي. ترجمه مسعود حسنپور، تهران: مركز نشر دانشگاهي.
19. سلطانپور، زهرا. (1374) واژگان متالورژي (مواد)، تهران: مركز نشر دانشگاهي.
20. سمائي، سيد مهدي. و رجبي، تقي. مشكلات يكسان نويسي اسامي تركيبهاي شيميايي آلي در زبان فارسي، نخستين هم انديشي مسائل واژه گزيني و اصطلاح شناسي، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسي.
21. شارپ، ديويدويليامآرتور. (1375) فرهنگ شيمي، ترجمه عيسي ياوري، تهران: انتشارات فاطمي.
22. صديقبهزادي، ماندانا. (1375) شيوهنامه ضبط اعلام انگليسي در فارسي، تهران: مركز نشر دانشگاهي.
23. گروه فيزيك. (1370) واژهنامه فيزيك، تهران: مركز نشر دانشگاهي..
24. مركز نشر دانشگاهي. شيوهنامه، ويرايش دوم، تهران: مركز نشر دانشگاهي.
25. منصوري، رضا و همكاران (1373) واژهنامه علوم و تكنولوژي، تهران: مركز نشر دانشگاهي.
26. مولا پرست، فيروزه. (1363) اصطلاحشناسي و كاربرد آن در فعاليتهاي اطلاع رساني، نشريه فني مركز اسناد و مدارك علمي، شماره 1، دوره 8 ، 9 –46.
27. نجفي، ابوالحسن. (1370) غلط ننويسيم، چاپ چهارم، تهران: مركز نشر دانشگاهي.
28. ياحقي، محمدجعفر. و ناصح، محمدمهدي. (1371) راهنماي نگارش و ويرايش، مشهد: مؤسسه چاپ وانتشارات آستان قدس رضوي.
29. يونسكو.(1377) اصطلاحنامه نما، ترجمه ملوكالسادات بهشتي، جلد اول و دوم، ويرايش دوم، تهران: مركزاطلاعات و مدارك علمي ايران.
30. Aitchison, J. and Gilchrist, A. (2000) Thesaurus Construction and use (a practical Manual), 4 ed, London: Aslib.
31. Ash, I. and Ash, M. (1992) Industrial Chemical Thesaurus, Second edition, Volume 1 & 2, VCH.
32. Ash, I. and Ash, M. (1994) Gardner's Chemical Synonyms and Trade Names, tenth edition, Gower Publishing limited.
33. Bottle, R.T. and Rowland, J.F.B. (1993) Information Sources in chemistry, Bowker - Saur Ltd.
34. Cotton, F.A & Wilkinson, G. (1987) Basic Inorganic Chemistry, Second ed., John Willy & Sons.
35. Crystal, D. (1992) An Encyclopedic Dictionary of Language and Languages, Blackwell.
36. DEAN, J.A. (1985) Lange's Handbook of Chemistry, thirteenth edition, McGraw-Hill Book Company.
37. Felber, H. (1984) Terminology Manual, General Information program and UNISIST, International Information Center for Terminology, Paris: UNESCO: Infoterm.
38. Grant, J. (1972) HACKH'S Chemical Dictionary, McGraw-Hill Book Company.
39. Hamped, C.A. & Hawley, G.G. (1982) Glossary of Chemical Term, Second edition, VNR.
40. Hornby, A.S. (1996) Oxford Advanced Learner's dictionary, fifth ed., oxford university press.
41. AOD Thesaurus Annotated Hierarchy chemical substances by structure Z ZH14.2, http://etoh.niaaa.nih.gov/AODVol1/aodhnz.htm .
42. AOD Thesaurus Quick Hierarchy chemical substances by structure Z ZY4 , http://etoh.niaaa.nih.gov/AODVol1/aodhqz.htm .
43. International Atomic Energy Agency, (1996) INIS Thesaurus, Vienna.
44. Levine, I.N (1988) Physical Chemistry, Third ed., McGraw-Hill Book Company.
45. Morrison, R.T. & Boyd, R.N. (1983) Organic Chemistry, Fourth ed., Allyn & Bacon, Inc.
46. NIH Publication, (1988) Medical Subject Headings.
47. Parker, S.P. (1984) McGraw-Hill dictionary of chemistry, McGraw-Hill Book Company.
48. Rhodes, P.H. (1995) The Organic Chemist's Desk Reference, Chapman & hall.
49. Royal Society of chemistry, (1994) Further advances In chemical Information.
50. SHARP, D.W.A. (1983) The Penguin dictionary of chemistry, penguin books.
51. Skoog, D.A. (1985) Principles of Instrumental Analysis, Third ed., Saunders College Publishing.
52. US Department of Defense, Office of Naval Research, (1967) Thesaurus of Engineering and Scientific Terms.
53. Wolman, Y. (1988) Chemical Information, John Wiley & Sons.
پيوستها:
پيوست 1
گرايش هاي اصلي رشته شيمي

پيوست شماره 2
بخشي از ساختار درختي در گرايش شيمي آلي

پيوست شماره 3
بخشي از ساختار درختي در گرايش شيمي فيزيك

پيوست شماره 4
نمونه اي از ساختار رده اي
علوم پايه
. الكتروشيمي
. روشهاي آماري
. . انباشتن خطاها
. . انحراف از ميانگين
. . انحراف استاندارد
. . . انحراف استاندارد مطلق
. . . انحراف استاندارد نسبي
. . پراكندگي دادهها
. . تخمين خطا
. . تكرارپذيري
. . توزيع
. . حدود اطمينان
. . حساسيت
. . خطاها
. . . خطاي تخميني
. . . خطاي ثابت
. . . خطاي ذاتي
. . . خطاي فاحش
. . . خطاي مطلق
. . . خطاي معين
. . . . خطاي دستگاه
. . . . . خطاي اسيدي
. . . . . خطاي قليايي
. . . . خطاي روش
. . . . خطاي شخصي
. . . خطاي نامعين
. . . خطاي نسبي
. . دامنه
. . درجه آزادي
. . درجه بندي
. . . منحني درجهبندي
. . . . تجزيههاي رگرسيون
. . . . . كوچكترين توانهاي دوم
. . دقت
. . . دقت مطلق
. . . دقت نسبي
. . رقم بامعني
. . سطح اطمينان
. . صحت
. . فاصله اطمينان
. . فراواني
. . فرضيه صفر
. . كاهش نمايي
. . گردكردن
. . گزارش دادهها
. . گزينشپذيري
. . مقدار
. . . مقدار پذيرفته شده
. . . مقدار تجربي
. . . مقدار حقيقي
. . . مقدار عددي
. . . مقدار قطعي
. . . مقدار مركزي
. . منحني خطاي نرمال
. . . منحني گوسي
. . ميانگين
. . ميانه
. . نوسان تصادفي
. . واريانس
. شيمي
. . شيمي تجزيه
. . . استخراج با حلال
. . . . استخراج با جريان مخالف
. . . . . استخراج اول
. . . . . استخراج دوم
. . . . استخراج پيوسته
. . . . استخراج تنها
. . . . استخراج چندباره
. . . . استخراج حلشونده
. . . . استخراج سوكسله
. . . . حلال استخراجكننده
. . . . ستون استخراج
. . . . فاز متحرك
. . . . كمپلكس تجمع يوني
. . . . گزينشپذيري حلال
. . . . نسبت توزيع
. . . . همدماي جداسازي
. . . الكتروشيمي تجزيهاي
. . . . الكترودها
. . . . . الكترود استاندارد
. . . . . . الكترود هيدروژن استاندارد
. . . . . الكترود تركيبي
. . . . . الكترود جيوهاي قطرهچكان
پيوست شماره 5
نمونه اي از نمايه الفبايي
اكي والان
|
اع. |
غلظت |
|
اخ. |
وزن اكي والان |
|
|
وزن فرمولي |
|
او. |
نرماليته |
|
ان. |
equivalent |
اگزاليك اسيد
|
اع. |
اسيد دو پروتوني |
|
ان. |
oxalic acid |
ال.سي
الكترود استاندارد
|
اع. |
الكترودها |
|
اخ. |
الكترود هيدروژن استاندارد |
|
ان. |
standard electrode |
الكترود پي.اچ
|
اع. |
الكترود غشايي شيشهاي |
|
او. |
الكترود تركيبي |
|
|
خطاي قليايي |
|
ان. |
pH electrode |
الكترود تركيبي
|
اع. |
الكترودها |
|
ان. |
combination electrode |
الكترود جيوهاي قطرهچكان
|
بج. |
دي.ام.اي |
|
اع. |
الكترودها |
|
او. |
پلاروگرافي |
|
ان. |
dropping mercury electrode |
الكترود سديم
|
اع. |
الكترودهاي انتخابگر يوني |
|
او. |
الكترود غشايي شيشهاي |
|
|
خطاي اسيدي |
|
ان. |
sodium electrode |
الكترود شناساگر
|
اع. |
الكترودها |
|
ان. |
indicating electrode |
الكترود غشايي شيشهاي
|
اع. |
الكترودهاي غشايي |
|
اخ. |
الكترود پي.اچ |
|
ان. |
glass membrane electrode |
الكترود مرجع كالومل
|
بج. |
اس.سي.اي |
|
اع. |
الكترودهاي مرجع |
|
ان. |
calomel reference electrode |
الكترود نقره حسكن
|
اع. |
الكترودهاي فلزي |
|
ان. |
silver sensing electrode |
الكترود نقره- نقره كلريد
|
اع. |
الكترودهاي مرجع |
|
ان. |
silver-silver chloride electrode |
الكترود هيدروژن استاندارد
|
بج. |
اس.اچ.اي |
|
اع. |
الكترود استاندارد |
|
ان. |
standard hydrogen electrode |
الكترود يون فلوئور
|
اع. |
الكترودهاي حالت جامد |
|
ان. |
fluorine ion electrode |
الكترود يون كلر
|
اع. |
الكترودهاي حالت جامد |
|
ان. |
chlorine ion electrode |
الكترود يون كلسيم
|
اع. |
الكترودهاي غشايي مايع |