تبليغاتX
.

بازديد : مرتبه
تاريخ : یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389

سخن مديريت با بازديد كننده گرامي:
 با عرض سلام خدمت شما بازديد كننده محترم اينجانب جواد احمدي(مدیریت وبلاگ) و سردبیران محترم آقایان مهندس رضا مکوندی (سردبیر بخش خودرو و آموزش برنامه نویسی)،مهندس منوچهر نجفی(سردبیر بخش تاریخ و علوم نفت و گاز) به عنوان عضو بسيار كوچكي از جامعه علمي كشور قصد داریم بوسیله این وبلاگ اطلاعات جدید در مورد علوم مختلف ،راهنمایی هایی جهت ادامه تحصیل دانشجومعلمان و نتایج پژوهش هایمان را در اختیار شما برادر یا خواهر ارجمند قرار دهیم. بخش تقدیر از زحمات اساتید تلاشگر ایرانی نیز به این وبلاگ افزوده شد.علاقمندان می توانند متن تقدیر خود را از طریق پست الکترونیکی Ahmadi.ChemicalEngineer@Gmail.com یا نظر خصوصی برای مدیریت ارسال نمایند تا با نام خودشان در وبلاگ ثبت شود. بخش مشاوره و راهنمایی دانشجومعلمان جهت ادامه تحصیل هم ازتاریخ 7/5/87 با تلاش همه همکاران و دانشجومعلمان فارغ التحصیل از مراکز تربیت معلم و مشغول به تحصیل در مراکز آموزش عالی و البته فعلا بدون سردبیر راه اندازی شد. برای دریافت هفتگی اطلاعات وبلاگ در صورت علاقمندی می توانید در بخش خبرنامه عضو شوید.در صورت تمایل می توانید مطالب جالب علمی به آدرس فوق جهت ثبت توسط مدیریت ارسال نمایید تا با نام خودتان در وبلاگ ثبت شود. لطفا جهت بهبود خدمات رسانی اینجانب را از نظرات پیشنهادات و انتقادات خودتان بهره مند سازید.
با تشکر 
 مدیریت وبلاگ "تحقیقات یک دانشجومعلم محقق"
 جواد احمدی
جهت تماس با مدیریت اینجا کلیک نمائید.



ارسال توسط جواد احمدی
بازديد : مرتبه
تاريخ : پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389

بسم الله الرحمن الرحیم

 در تابستان ۱۳۶۵ در خانواده ای فرهنگی متولد شدم.پدر و مادرم دبیر بودند و به دلیل خدمت والدینم در مناطق محروم ۸سال از عمر من در این مناطق گذشت. در همان مناطق من تحصیلاتم را آغار نمودم و تا پایه سوم ابتدایی در مناطق محروم تحصیل نمودم بعد از این مدت به دلیل انتقال محل کار والدینم به شهرستان اهر ،در همان شهر ادامه تحصیل دادم.مقطع ابتدایی را در مدرسه شهید دکتر چمران ،راهنمایی را در مدرسه راهنمایی نمونه دولتی شهید باهنر و دبیرستان و پیش دانشگاهی را در دبیرستان نمونه دولتی دانش سپری نمودم.در سال ۱۳۸۳ با یاری خدا و با زحمات استاد عزیزم جناب آقای علیرضا اسلامزاده در جشنواره جوان خوارزمی رتبه دوم کشوری را با طرح«روش نوین جمع آوری لکه های نفتی از سطح دریا» به همراه دوستانم آقایان مهندس حضوری و مهندس نقاشی کسب نمودم.

گواهی ثبت اختراع

به دلیل علاقه ای که به دبیری داشتم درسال ۱۳۸۳ در رشته دبیری ریاضی در تربیت معلم علامه امینی تبریز ادامه تحصیل دادم و در همان سال تحقیقات خود را در زمینه«افزایش علاقمندی دانشجومعلمان مراکز تربیت معلم به مطالعه و تحقیق» با همکاری استاد عزیزم جناب آقای اکبریان شروع کردم و در سال 1384 با این پژوهش رتبه اول کشوری مقالات پژوهشی دانشجویان تربیت معلم کشور را کسب نمودم ودر همان سال رتبه اول استانی الگوهای برتر تدریس کسب کردم.همان سال به عنوان دانشجوی نمونه تربیت معلم علامه امینی تبریز انتخاب شدم.

در سال ۱۳۸۵ از دانشگاه صنعتی سهند تبریز در رشته مهندسی شیمی-پتروشیمی پذیرش گرفتم.به مدت 5 ماه در منطقه محروم ساری سولی خدمت کرده و از بهمن ماه همان سال مشغول به تحصیل شدم .در سال 1384 به سازمان مخترعین و مبتکران ایران ،سال۱۳۸۷به بنیان نخبگان و سال ۱۳۸۸ به خانه نخبگان آذربایجانشرقی پیوستم .دوره کارشناسی مهندسی شیمی  را ۷ ترمه به اتمام رسانده و هم اکنون دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی سهند هستم.

تفریحات مورد علاقه:تیراندازی ،شکار ،ماهیگیری و کوهنوردی

قلعه جمهور

جهت تماس با مدیریت اینجا کلیک نمائید.



ارسال توسط جواد احمدی
بازديد : مرتبه
تاريخ : سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391

از دست دادن امیدی پوچ و محال، خود موفقیت و پیشرفتی بزرگ است.
شکسپیر

به گمان من انسان برای موفقیت در زندگانی باید بتواند در چهار زمینه
استاد شود: مناسبات، تدارکات، نگرش و رهبری.
جان ماکسول

میزان بزرگی و موفقیت هر فرد بستگی به این دارد که تا چه حد می تواند همه
نیروهای خود را در یک کانال بریزد.
اریسون سووت ماردن

موفقیت کلید شادی نیست، بلکه شادی کلید موفقیت است؛ اگر آنچه انجام می
دهی دوست بداری، موفق خواهی بود.
هرمن کین

همه خوشبختی ها و موفقیت هایی که به من روی آورده، از درهایی وارد شده که
آنها را به دقت بسته بودم.
لرد بایرون

راه موفقیت، همیشه در حال ساخت است؛ موفقیت پیش رفتن است، نه به نقطه پایان رسیدن.
آنتونی رابینز

موفقیت بر روی ستون های شکست شکل می گیرد.
سری چتری

نمی توانم فرمول موفقیت را برای شما بیان کنم؛ اما اگر فرمول شکست را می
خواهید آن است که بکوشید همه را راضی نگه دارید.
اسوپ

موفقیت، کم و بیش در دسترس همه هست، اما دامنه توفیق در زندگانی شخص،
بدون توان رهبری محدود است.
جان ماکسول

شکست بیش از موفقیت آموزنده است؛ کسی که هیچ گاه اشتباه نمی کند، هرگز به
جایی نمی رسد.
راکفلر

شکست یک عامل نیروبخش است، نه یک بازدارنده؛ هر شکست بذری از موفقیت در دل دارد.
ناپلئون هیل

کارایی اساس بقا است، اما لازمه موفقیت ثمربخش بودن است.
جان ماکسول

موفقیت در این نیست که چه چیزی در پیش رو داریم، موفقیت در این است که چه
چیزی در پشت سر به جا می گذاریم.
کریس ماسگرو

هرکس خواهان موفقیت است باید یاد بگیرد که ناکامی جزء حتمی فرایند پیشرفت است.
برادرز

من معتقدم موفقیت زمانی به دست می آید که یک قدم جلوتر برویم؛ یعنی ضمن
استقبال از ناملایمات و سختی ها شکست را بخشی از زندگانی خود بدانیم.
جان ماکسول



ارسال توسط مهتاشکاری(مشاور)
بازديد : مرتبه
تاريخ : سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391
آنچه می خواهیم نیستیم وآنچه هستیم نمی خواهیم ، آنچه دوست داریم نداریم و آنچه را داریم دوست نداریم ، وعجیب است هنوز امیدوار به فردایی روشن هستیم ساعت ها را بگذارید بخوابند بیهوده زیستن نیازی به شمردن ندارد

ارسال توسط مهتاشکاری(مشاور)
بازديد : مرتبه
تاريخ : یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391
زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند. پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت. این بگو مگوها همچنان ادامه داشت. تا اینکه روزی پیر مرد فکری به سرش زد و برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل کرده است ضبط صوتی را آماده می کند و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط می کند. پیر مرد صبح از خواب بیدار می شود و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش می رود و او را صدا می کند، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته است! از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او می شود.

..: قدر هر کسی رو بدونید تا یه روزی پشیمون نشید



ارسال توسط جواد احمدی
بازديد : مرتبه
تاريخ : سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391
این پست رو شاید زیاد خونده باشید اما می خوام اهمیت معلم رو یادآور بشم

یک معلم چقدر می تونه سازنده باشه یا خدای ناکرده مخرب

بهترين معلمى که در تمام عمرم داشته‌ام...!

 

در روز اول سال تحصيلى، خانم «تامپسون» معلّم کلاس پنجم دبستان، وارد کلاس شد و پس از صحبت‌هاى اوليه، به دانش‌آموزان گفت که همه‌ی آنان را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين‌شان قائل نيست. البته چنين چيزى امکان نداشت. به‌خصوص در مورد پسر کوچکى به نام «تدى استودارد» که خانم «تامپسون» چندان دل‌ِ خوشى از او نداشت. «تدى» سال قبل نيز دانش‌آموز همين کلاس بود. او هميشه لباس‌هاى کثيف به تن داشت، با بچه‌هاى ديگر نمي‌جوشيد و به درسش هم نمي‌رسيد و درواقع ‌دانش‌آموز نامرتبى بود.

سرانجام، خانم معلم تصميم گرفت به پرونده‌ی ‌تحصيلى سال‌هاى قبل او نگاهى بيندازد تا شايد به علت درس‌نخواندنش پي‌ببرد. او با دیدن پرونده‌ی سال‌های قبل متوجه شد که «تدی» در ابتدا دانش‌آموز بسیار باهوش و بااستعدادی بوده ولی در اثر مرگ مادرش، دچار مشکل روحی شده است. او از اين‌که دير به مشکل «تدی» پی‌برده بود، خود را سرزنش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلم بود و همه‌ی دانش‌آموزان هدايايى در کاغذ‌کادوهاى زيبا و نوارهاى رنگارنگ برای او آورده بودند، به‌جز هديه‌ی «تدى» که داخل يک کاغذ معمولى بسته‌بندى شده بود. داخل بسته‌ی او، يک دستبند کهنه که چند نگينش افتاده بود و يک شيشه‌ی عطر که سه‌چهارمش مصرف شده بود، قرارداشت. اين امر باعث خنده‌ی بچه‌ها شد اما خانم «تامپسون» فوراً خنده‌ی آنان را قطع کرد و شروع به تعريف از زيبايى دستبند کرد. سپس آن‌را همان‌جا به‌دست کرد و مقدارى از آن عطر را نيز به خود زد. «تدى» آن روز بعد از پایان ساعت مدرسه، صبر کرد تا خانم «تامپسون» از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و گفت: «شما امروز بوى مادرم را مي‌داديد.»

خانم «تامپسون» از آن روز به بعد، آدم ديگرى شد و در کنار تدريسِ خواندن، نوشتن، رياضيات و علوم، به آموزش «زندگي» و «عشق به هم‌نوع» به بچه‌ها پرداخت و البته توجه ويژه‌اى نيز به «تدى» مي‌کرد. پس از مدتى، ذهن «تدى» دوباره زنده شد. هرقدر خانم «تامپسون» او را بيش‌تر تشويق مي‌کرد، او هم سريع‌تر پاسخ مي‌داد. به‌سرعت، او يکى از با‌هوش‌ترين بچه‌هاى کلاس شد و خانم «تامپسون» با وجودى که به دروغ گفته بود همه را به يک اندازه دوست دارد‌ اما حالا «تدى» دانش‌آموز محبوبش شده بود.

چند سال بعد، يادداشتی از «تدى» به خانم «تامپسون» رسيد. او نوشته بود که دبيرستان را با موفقیت تمام کرده و هم‌چنین افزوده بود که شما بهترين معلمى هستيد که در تمام عمرم داشته‌ام. چهار‌سال بعد از آن، خانم «تامپسون» نامه‌ی ديگرى دريافت کرد که در آن «تدى» نوشته بود به‌زودى از دانشگاه با رتبه‌ی عالى فارغ‌التحصيل مي‌شود و باز هم تأکيد کرده بود که خانم «تامپسون» بهترين معلم دوران زندگي‌اش بوده است. چهار‌سال ديگر هم گذشت و باز نامه‌اى ديگر رسيد. باز هم او خانم «تامپسون» را محبوب‌ترين و بهترين معلم دوران عمرش خطاب کرده بود‌ اما اين‌بار، نام «تدى» در پايان نامه کمى طولاني‌تر شده بود: «دکتر ‌تئودور استودارد»

ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه‌ی ديگرى رسيد. «تدى» در اين نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و قصد دارند با هم ازدواج کنند و از خانم «تامپسون» خواهش کرده بود که اگر موافقت کند، در مراسم ازدواج در کليسا در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در‌نظر گرفته مي‌شود، بنشيند. خانم «تامپسون» هم بدون معطلى پذيرفت و ‌‌دستبند مادر «تدى» را با همان جاهاى خالى نگين‌ها به‌دست کرد و علاوه بر آن، يک شيشه از همان عطرى که «تدى» برايش آورده بود را خريد و روز عروسى به خودش زد.

«تدى» وقتى در کليسا، خانم «تامپسون» را ديد، بسیار خوشحال شد و به او گفت‌: «از اين‌که به من اعتماد کرديد و به‌خاطر اين‌که باعث شديد من احساس کنم‌ آدم مهمى هستم‌ و از همه بالاتر به‌خاطر اين‌که به من نشان داديد مي‌توانم تغيير کنم، از شما متشکرم.»

خانم «تامپسون» که اشک در چشم داشت، پاسخ داد: «تدى، تو اشتباه مي‌کنى. اين تو بودى که به من آموختى ‌مي‌توانم تغيير کنم. من قبل از آن روزى که تو بيرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدريس کنم.»

«تدى استودارد» هم‌اکنون در دانشگاه «آيوا» استاد برجسته‌ی پزشکى است و بخش سرطان دانشکده‌ی پزشکى دانشگاه نيز به نام او نام‌گذارى شده است.

 

همين امروز گرمابخش قلب يک‌نفر شويد، وجود فرشته‌ها را باور داشته باشيد‌ و مطمئن باشيد که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت.

 

منبع:ماهنامه شادکامی و موفقیت

برگرفته از:روانشناسی و مشاوره



ارسال توسط جواد احمدی
عضويت در سايت





براي دريافت جديدترين مطالب ماهيگيري در ايميلتان ، عضو سايت شويد.
پشتيباني

مدير سايت :
آرشيو مطالب
پيوند هاي روزانه
تصاوير تصادفي
لوگوي دوستان
اهر فيشينگ
كد لوگوي ما
.............................................
اولين و بزرگترين سايت تخصصي ماهيگيري در سد ستارخان اهر